به مردم بگو: به اين مكان رغبت كنند و آنرا عزيز دارند و چهار ركعت نماز در آن گذارند.
دو ركعت اول:
به نيت نماز تحيت مسجد است، در هر ركعت آن يك حمد و هفت بار (قل هوالله احد) خوانده مىشود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند.
دو ركعت دوم:
به نيت نماز امام زمان عليه السلام خوانده مىشود، بد ين صورت كه سوره حمد را شروع كرده و آيه (اياك نعبد و اياك نستعين) صد مرتبه تكرار مىشود و بعد از آن، بقيه سوره حمد خوانده مىشود، و سپس سوره (قل هو الله احد) را فقط يك بار خوانده و به ركوع رفته و ذكر (سبحان ربى العظيم و بحمده) هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود.
و سپس به سجود رفته و ذكر (سبحان ربى الاعلى و بحمده) نيز هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود.
ركعت دوم را نيز به همين ترتيب خوانده، چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود، يك بار گفته مىشود (لا اله الا الله) و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام خوانده شود وبعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويند: (اللهم صل على محمد و آل محمد).
آنگاه امام عليه السلام فرمودند: هر كه اين دو ركعت نماز را در اين مكان (مسجد مقدس جمكران) بخواند مانند آن است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد.
چون به راه افتادم، چند قدمى هنوز نرفته بودم كه دوباره مرا باز خواندند و فرمودند:
بزى در گله جعفر كاشانى است، آنرا خريدارى كن و بدين مكان آور و آنرا بكش و بين بيماران انقاق كن، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد.
حسن بن مثله جمكرانى مىگويد: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در اند يشه بودم، تا اينكه نماز صبح را خوانده و به سراغ على المنذ ر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان مكان شب گذشته رفتيم، و در آنجا زنجيرهايى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مىداد.
سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيد يم، خادم او گفت: آيا تو از جمكران هستى؟ به او گفتم: بلى! خادم گفت: سيد از سحر در انتظار تو است. آنگاه به درون خانه رفتيم و سيد مرا گرامى داشت و گفت: اى حسن بن مثله من در خواب بودم كه شخصى به من گفت:
حسن به مثله، از جمكران نزد تو مىآيد، هر چه او گويد، تصديق كن و به قول او اعتماد نما، كه سخن او سخن ماست و قول او را رد نكن.
از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم، آنگاه من ماجراى شب گذشته را براى وى تعريف كردم، سيد بلافاصله فرمود تا اسب ها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شديم، چون به نزديك روستاى جمكران رسيد يم، گله جعفر كاشاني را ديد يم، آن بز از پس همه گوسفندان مىآمد، چون به ميان گله رفتم، همينكه بز مرا ديد به طرف من دويد، جعفر سوگند ياد كرد كه اين بز در گله من نبوده و تاكنون آنرا نديده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيمارى كه گوشت آن تناول كرد، با عنايت خداوند تبارك و تعالى و حضرت بقيه الله ارواحنا فداه شفا يافت.
ابو الحسن رضا، حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفت و مسجد جمكران را ينا كرد و آن را با چوب پوشانيد.
سپس زنجيرها و ميخ ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت، هر بيمار و دردمندى كه خود را به آن زنجيرها مىماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل مىفرمود، پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها ناپديد شد و ديگر كسى آنها را نديد.
(تلخيص از كتاب نجم الثاقب، ص 383 تا 388 )
نام: محمّد.
پدر: امام حسن عسكرى(ع(
مادر: نرجس.
القاب: حجت، خاتم، صاحب الزّمان، قائم، منتظَر، و از همه
مشهورتر مهدى.
شكل: چون ستاره درخشان نورانى، و داراى خالى سياه بر گونه
راست.
زاد روز: شب نيمه شعبان 255، هنگام طلوع فجر.
زادگاه: شهر سامراء.
غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69
سال.
نمايندگان: چهار نفر از شخصيّتهاى
شيعه به نامهاى:
1 ــ ابو عمرو، عثمان بن
سعيد بن عمرو عمرى اسدى، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما
السّلام.
2 ــ فرزند او، ابو جعفر،
محمد بن عثمان بن سعيد، در گذشته304.
3 ــ أبوالقاسم، حسين بن روح
بن ابىبحر نوبختى، در گذشته326.
4 ــ ابوالحسن على بن محمد
سمرى، در گذشته329.
محل اقامت نامبردگان بغداد، و كليّه امور شيعيان و خواستهها و
نامههاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل
مىشد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است.
غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام
فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن
بزرگوار، همچنان ادامه خواهد داشت.
نمـايندگان و وظـيفه مردم
در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار، مخالف هواى نفس، و
فرمانبر امر خداوند باشد، او نماينده امام زمان است; و بر
ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم
حجّتاند، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد.
هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام
مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و
از كسى جز او سخن نگويند.
محل ظهور: مكّه معظّمه.
محل بيعت (تعهّد مردم در
پيروى از امام): مسجدالحرام، ميان ركن و مقام.
نشانى: فرشتهاى از بالاى سر او
فرياد مىزند: اين مهدى است، او را پيروى كنيد.
يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت
او، عصاى موسى در دستش، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.
ياران: سيصد و سيزده نفر (به عدد اصحاب بدر)، افرادى باشند كه هسته مركزى
زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان
اصلى قيام مهدى(ع)، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند
بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.
روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره
پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع)
شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و
زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.
مركز حكومت: مسجد كوفه، مركز خلافت و
حكومت جدّ بزرگوارش على(ع(
چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى
مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار
نفرى از فرشتگان يا سه هزار نفرى كه از آسمان
فرود آمدند يا پنج هزار نفرى كه داراى
نشان مخصوص بودند مدد داد; و نيز در جبه هاى
جنگ ياريش كند، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر و ديگر جبه هاى فراوان و
روز تاريخى حنين يارى و پيروز فرمود و در
جنگ احزاب، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت.
مدت زمامدارى: روايات كه اكثراً مربوط به
اهل تسنّن استـ در اين باره باختلاف سخن گفته، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است.
وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد
و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.
بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا
كشد; مردم همه در رفاه و بىنيازى بسر برند; شهرها
همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند، آنچنان كه مسافران را
به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از
مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)،
با استناد به
آيات و روايات و كتب
آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر
مىكند و
مدّعى است كه در اين
مقام، از استنباطهاى شخصى و استحسانهاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين
اسماء و القاب،
قابل استخراج از كتب
مختلفه بود. كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان،
حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .
كنيههاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله
عليه وآله
وسلم))، ابوعبداللّه،
اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيههاى ايشان شمرده است.
در اينجا به ذكر پارهاى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه
مربوط به حضرت
مهدى (عليه السلام) مورد
تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن
بزرگوار آشنا ساخته
و مقاماتى را كه غالباً
از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده
براىمان روشنتر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور
خاص در مورد حضرت
مهدى(عليه السلام)وارد
گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مىتواند مصداق داشته
باشد.
ديگر اينكه، آنچه ذكر مىشود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت،
بلكه به عنوان
بهرهورى از تعابير موجود
در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژهاى مفرد يا جملهاى توصيفى باشد.
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى
الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه
خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مىكنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده
مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در
راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل
ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس
كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مىكنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر
كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق،
ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل
پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين
جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته
در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از
غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار،
انقلابى بىنظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت
موعود.
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام
بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز
شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت
گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى
انسان، فصل اعتدال خلايق.
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان،
سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى
مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده
با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب
فرمان و اختياردار شريعت.
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل
هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد
خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده
پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
مهدى الامم: هدايتگر همه امّتها، راه يافته
راهنماى همه طوايف بشريت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمهها بر اساس
كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد
الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور
الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى
اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم
شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده
اهل ايمان.
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم
شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى
بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه
كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه
از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود،
مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى
دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت
بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى
آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا،
پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بىپايان خدا، لطف و
رحمت بىكرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار
پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانشهاى پيامبرى
ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدين: نظام بخش دين.
يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه
كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار
براى از بين بردن كژيها و نادرستىها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو
براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده
براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد
براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر
اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين
آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز
پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر
اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد
كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده
عليه دشمنان وافترا زنندگان.
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و
درماندهاى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.
رسول خدا(ص) فرمودند: اگر
درختها قلم، درياها مركب،
جنيان
شمارشگر و انسانها نويسنده شوند، نميتوانند فضايل عليبن ابيطالب(ع) را بشمارند.1
اگر نگاهي به اشخاصي كه از ديگران متمايز شده و ياد آنها در
طول تاريخ جاودان مانده، بيندازيم، درمييابيم
كه آنان به لحاظ بعضي از ويژگيهاي فكري، جسمي يا روحي و روانيشان ممتاز شدهاند امّا به لحاظ ديگر
ويژگيهاي شخصيتي، مانند ديگران يا
حتي پايينتر از آنها هستند. مثلاً «حاتم طايي»
كه به
كرم و سخاوت شهرت يافته است، از سوي ديگر ترسو است يا «عنترة بن شداد» كه به شجاعت شهرت يافته، از سوي ديگر بخيل است.
غالباً شخصيت انسان امكان بروز بيش از يك جنبه
از ويژگيهاي كمال را ندارد.
البته شخصيتهايي كه خداوند متعال آنها را تحت نظر و سرپرستي
خاص خويش درآورده و تربيت نموده است ـ مانند
انبيا، اوصيا و اوليا(ع) از اين قاعده مستثني هستند. آنها انسانهايي هستند كه فضايل، مناقب، ويژگيها و
خصوصيتها را در همة عرصههاي كمال،
دارا هستند؛ و دليل اين امر، آن است كه «هر گاه انسان تحت جاذبة كمال قرار ميگيرد، همة وجود او بازتاب آن
كمال ميشود مانند كسي كه تحت تأثير
عقل قرار دارد و همة افكارش حالت عقلاني پيدا ميكند».2
اين
شخصيتهاي عظيم، محلّ بروز صفات متضاد ميشوند. همانطور كه شاعر دربارة حضرت امام
علي(ع) ميگويد:
جمعت
في صفاتك الأضداد
فلهذا
عزّت لك الأنداد
ناسكٌ
فاتكٌ، حليمٌ شجاع
عالم
حاكم، فقير جواد
خلق
يشبه النسيم من اللطف
و بأس
يذوب منه الجماد
شيم
ما جمعن في بشر قطّ
و لا
حاز مثلهنّ العباد
أنت
سرّ النبي و الصنو و ابن
العمّ
و الصهر و الأخ المستجاد
لو
رأي مثلك النبي لآخاه
و
إلاّ فأخطأ الإنتقاد
صفات متضادي در وجودت گرد آمده و از همين روست كه همتايي
نداري. تو آن دلير مرد
زاهد،
شجاع بردبار، فرمانرواي عالم، بخشندة فقير هستي. طبعي كه از لطافت، نسيم را ميماند و شدتي كه نزديك است جمادات را ذوب
سازد. خلق و خويي كه هرگز در بشري گرد نيامده،
و هيچ بندهاي به آن راه نيافته است. تو آن صاحب سرّ پيامبر، يار امين، پسر عمو، داماد و برادر والامقام او
هستي. چنانچه پيامبر معظم نظير تو را مييافت،
او را برادر خويش قرار ميداد و وقتي برادري را نيافته، خردهگيري از آن حضرت(ص) بيجا و نادرست است.
اهل بيت(ع) كساني هستند كه به والاترين فضايل و مناقب زينت
يافتهاند. تا آن جا كه در بعضي روايات از
ايشان نقل شده است: «ما كلمات خداوند هستيم كه فضايل ما قابل درك و شمارش نيست».3 همچنان كه كلمات خدا قابل
شمارش نيست. خداوند متعال ميفرمايد:
قل لو
كان البحر مداداً لكلمات ربّي لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربّي و لو جئنا بمثله
مداداً4.
بگو اگر دريا براي كلمات پروردگارم مركب شود، پيش از آنكه
كلمات پروردگارم پايان پذيرد، قطعاً دريا
پايان مييابد، هر چند نظيرش را به مدد آن بياوريم.
همچنين
فضايل اهلبيت(ع) قابل شمارش نيست. چنانكه در كلام خداوند متعال آمده است:
و إن
تعدّوا نعمة الله لا تحصوها إنّ الله غفورٌ رحيمٌ.5
و اگر
نعمت[هاي] خدا را شماره كنيد، آن را نميتوانيد بشماريد. قطعاً خدا آمرزندة
مهربان است.
در روايتي نقل شده كه «مأمون عباسي» خطاب به حضرت امام
رضا(ع) چنين گفت: مردم
در
نقل حكايات و كرامات در وصف شما زيادهروي ميكنند. آن حضرت فرمودند:
بندگان
خدا، از بيان نعمتهاي خدا بر من نهي شدهاند.6
اهل بيت رسول خدا(ص)، نفس آن حضرت و حامل جميع فضايل آن
وجود شريف هستند. چنانكه در روايتي از امام
صادق(ع) نقل شده كه دربارة اميرالمؤمنين(ع)
فرمودند:
«همة فضايل رسول خدا(ص) را اميرمؤمنان دارا بود، از جمله رسول خدا(ص) بر همة مخلوقات خداوند برتري داشت...» اين
فضيلت به امامان يكي پس
از
ديگري انتقال پيدا كرد، اميرالمؤمنين(ع) فرمود: تمام فرشتگان و روح به ولايت من اقرار نمودند، همانطور كه به نبوت محمد(ص)
اقرار كردند.»7
لذا
«ابن عباس» از رسول خدا(ص) نقل ميكند كه فرمودند:
اگر
درختها قلم، درياها مركب، اجنّه شمارشگر و انسانها نويسنده شوند، نميتوانند
فضايل عليبن ابيطالب را بشمارند.8
در حقيقت، آن چه از فضايل اهل بيت(ع) براي مردم آشكار شده،
در برابر فضايل واقعي ايشان، بسيار اندك
است. ايشان بسياري از فضايلشان را پنهان ميداشتند. چون مردم، شنيدن آن را برنميتافتند.
«ابورافع»
نقل ميكند، رسول خدا(ص) فرمودند:
اي علي! سوگند به آنكه جانم در كف اوست، اگر نبود كه
طوايفي از امت من، آن چه
را
نصارا دربارة الوهيت عيسيبن مريم گفتند، راجع به تو بگويند، امروز دربارهات مطلبي ميگفتم كه از كنار مسلماني عبور نكني،
مگر آنكه خاك قدمهايت را به عنوان تبرك
برگيرد.9
چنانكه
جمعي از مردم نزد امام
حسين(ع)
آمدند و عرض كردند: اي اباعبدالله، از فضايلي كه خداوند به شما عطا فرموده، براي ما بيان فرماييد. امام(ع) فرمودند:
شما
نميتوانيد آن را تحمل كنيد.
گفتند:
چرا. امام(ع) فرمودند:
اگر
صادق هستيد، دو نفر را برگزينيد و من آن را به يك نفر از ايشان درميان ميگذارم تا
اگر تحمل كرد با شما در ميان گذارم.
پس چنان كردند، [همين كه امام(ع) آن را با وي در ميان
گذاشتند] در حالي كه عقلش حيران شده بود،
برخاست و روي برگرداند و آن جا را ترك كرد. چون همراهانش با وي سخن گفتند، در پاسخ آنان هيچ نگفت.10
«ابوهاشم
جعفري» پس از آنكه كرامت امامعسكري(ع)
را نقل كرد، ميگويد: با خودم دربارة آن چه خداوند به آل محمد(ص) عطا فرموده، ميانديشيدم و ميگريستم.
آن حضرت(ع) به من نگاهي نمودند و
فرمودند:
اين
امر از آن چه راجع به عظمت شأن آلمحمد(ص) گمان كردي، بزرگتر است. خداي را سپاس گوي كه تو را
متمسك به رشتة [ولايت] ايشان قرار
دهد، تا آنكه در روز قيامت با نام ايشان خوانده شوي. آن گاه كه هر مردمي به واسطة امامشان خوانده ميشوند،
همانا تو بر خير هستي.11
كسي
كه فضايل اهلبيت(ع) را بشنود، چارهاي جز تسليم در برابر آن ندارد و نبايد آن را انكار نمايد، كه در اين باره
روايت شده است كه امام باقر(ع) به نقل از
رسولخدا(ص) فرمودند:
همانا
حديث آ ل محمد دشوار و پيچيده است. جز
ملك مقرّب يا نبيّ مرسل يا بندهاي كه خدا قلبش را با ايمان آزموده باشد، به آن ايمان نميآورد. پس آن چه را كه
از كلام آل محمد(ص) برايتان نقل شد، و
قلبهايتان در برابر آن نرم شد و آن را دريافتيد، آن را بپذيريد و آن چه را كه قلبهايتان مورد
اشمئزاز و انكار قرار داد، به خدا و رسول و
دانايان آل محمد(ص) واگذار كنيد. اگر كسي سخني را (دربارة ما) بشنود و به دليل تحمل نداشتن نسبت به آن، انكار
نموده و بگويد به خدا سوگند چنين
نيست، هلاك خواهد شد. انكار، كفر است.12
نكتة قابل ذكر، آنكه بعضي از مردم، فضايلي را با هدف كاستن و
خفيف شمردن مقام اهلبيت(ع) به ايشان منسوب
كردهاند. لذا نفي اين گونه صفات، به سبب طرد موجبات خواري از ايشان ضروري است.
«ابراهيم
بن ابي محمود» ميگويد به
حضرت
امام رضا(ع) عرض كردم: اي فرزند رسول خدا، نزد ما اخباري از مخالفان شما دربارة فضايل اميرالمومنين(ع) و فضل شما اهلبيت
موجود است. آيا ميتوانيم بر اساس آن عمل
كنيم؟ فرمودند:
اي
پسر ابي محمود، پدرم از
پدرش،
از جدّش به من خبر دادند كه رسول خدا(ص) فرمودند: هر كس كه به سمت گويندهاي گرايش پيدا كند، هر آينه او را پرستيده است.
اگر آن گوينده از جانب خداي عزّوجل باشد، پس
خدا را پرستش كرده و اگر از جانب ابليس باشد، ابليس را پرستش نموده است.
آن
گاه فرمودند:
اي
پسر ابي محمود! مخالفان ما رواياتي را
دربارة فضايل ما جعل كردهاند و آن بر سه قسم است:
غلوّ،
كوتاهي و تقصير در شأن ما، و صراحت در سبّ و پردهدري نسبت به دشمنان ما. اگر مردم، غلوّ در شأن ما را بشنوند، شيعيان
ما را تكفير و آنان را به اعتقاد به
ربوبيت ما متهم ميكنند. اگر از تقصير بشنوند، به آن معتقد شوند، و اگر سبّ و پردهدري نسبت به دشمنانمان را
بشنوند، ما را مورد سبّ و بي حرمتي قرار
ميدهند. خداوند عزّوجل فرموده است:
و لا
تسبّوا الذّين يدعون من دون الله فيسبّوا الله عدواً بغير علم.13
و
آنهايي كه جز خدا را ميخوانند، دشنام مدهيد كه آنان از روي دشمني [و] به ناداني،
خدا را دشنام خواهند داد.
اي پسر ابي محمود! آنگاه كه مردم به راست و چپ بگروند، تو
همراه ما (اهل بيت) باش. به درستي كه هر
كس همراه ما باشد، ما نيز همراه او خواهيم بود و هر كس از ما جدا شود، ما (نيز) از وي جدا ميشويم. كمترين چيز
در مورد آن فردي كه از ايمان خارج ميشود،
آن است كه شخص سخن آگاهان را انكار كند و دربارة موضوعي كه نسبت به آن آگاهي ندارند، اطلاع دهد.
اي
پسر ابي محمود! آن چه را به تو گفتم، نزد خود نگهدار كه خير دنيا و آخرتت در آن
نهفته است.14
هر كسي ميخواهد از فضايل ايشان آگاه شود، بايد به منابعي
همچون قرآن كريم، سنّت نبوي، سيرة اهل بيت و
زيارات رسيده در حقّ آنان مراجعه نمايد، زيرا از ويژگيهاي اين زيارتها ـ مانند زيارت جامعة كبيره ـ بيان
بسياري از فضايل اين خاندان (ع) است.
از جمله دلايل امامت اهل بيت(ع) بر همة مخلوقات، فضايلي
است كه ايشان به آن آراسته شدهاند. در علم
كلام آمده است كه شرط امامت، برتري داشتن او بر همة اهل زمان خويش است و در سراسر تاريخ، كسي برتر از او وجود ندارد.15
خداوند
متعال فرموده است:
و
فضّلناٰهم علي كثيرٍ ممّن خلقنا تفضيلاً.16
و
آنان [فرزندان آدم] را بر بسياري از آفريدههاي خود برتري آشكار داديم.
از
امام رضا(ع) روايت شده است:
امام،
نشانههايي دارد: عالمترين، حكيمترين، با تقواترين، بردبارترين و عابدترين مردم
است.17
همچنين
آن حضرت(ع) ميفرمايند:
همانا امام، يگانة روزگار خويش است. هيچ كس به درجة او نميرسد،
هيچ دانايي نظير او نيست و داراي رتبة
مخصوصي از فضايل است، كه آن را به صورت اكتسابي و نه از طريق درخواست، بلكه از عطاي خداوند بخشاينده دريافت نموده
است.18
علاّمة
حلّي در كتاب كشفالمراد مينويسد:
امام، بايد برتر از رعيت خويش باشد. زيرا نسبت ميان او و
ديگران يكي از حالتهاي تساوي، نقصان يا
برتري است. حالت سوم مطلوب و حالت اوّل محال؛ زيرا در صورت وجود تساوي، ترجيح او بر ديگران به واسطة امامت
ممكن نيست به وجود بيايد. حالت
دوم نيز محال است، زيرا مقدم داشتن فرد فروتر بر برتر قبيح است.
در روايات شريف نسبت به ذكر، كتابت، نگاه كردن و انتشار
فضايل اهلبيت(ع) تأكيد و تشويق فراواني شده
است. اين بدان سبب است كه انتشار اين فضايل در ميان مردم، موجب علاقه پيدا كردن آنان به اهل بيت ميشود و
هنگامي كه مردم از فضايل ايشان آگاهي
يابند، نسبت به آنان محبت ورزيده و از ايشان پيروي خواهند كرد.
رسول
خدا(ص) ميفرمايند:
«خداوند
متعال براي برادرم ـ عليابن ابيطالب ـ فضايلي
قرار داده كه شمارش نميشود، پس هر كس فضيلتي از فضايل او را بيان نمايد ـ در حالي كه به حقيقت آن اقرار
داشته باشد ـ خداوند همة گناهانش ـ از
اوّل تا آخر را ـ ميآمرزد؛ و هر كسي فضيلتي از فضايل او را بنويسد، تا هنگامي كه آن نوشته موجود باشد، ملائكه
برايش استغفار مينمايند؛ و هر
كس به فضيلتي از فضايل او گوش فرا دهد، خداوند گناهاني را كه به وسيلة شنيدن مرتكب شده، ميآمرزد؛ و هر كس به
نوشتهاي از فضايل علي نگاه كند،
خداوند متعال گناهاني را به وسيلة نگاه مرتكب شده، ميآمرزد».
سپس
فرمودند:
«نگريستن
به عليبن ابيطالب، و ذكر او عبادت است و خداوند ايمان هيچ بندهاي از بندگانش را نميپذيرد
مگر همراه با ولايت او و برائت و
بيزاري جستن از دشمنان او».19
از ام
سلمه ـ كه خدا از او خشنود باد ـ نقل شده كه گفت: از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمودند:
«هيچ جمع و گروهي پيرامون فضايل عليبن ابيطالب گرد هم نميآيند،
مگر آنكه ملائكة آسمان بر آنان فرود
ميآيند تا آنكه ايشان را در بر ميگيرد. پس هنگامي كه متفرق شوند، ملائكه به آسمان عروج ميكنند. پس ديگر
ملائكه به آنان ميگويند: ما از شما
رايحة خوشي استشمام ميكنيم كه از ديگر فرشتگان به مشام نميرسد و ما شميمي خوشبوتر از آن نيافتهايم. ميگويند:
نزد گروهي بوديم كه محمد و اهلبيت
او را ياد ميكردند، و مقداري از رايحة آنان به ما درآميخت و معطر شديم.
پس
فرشتگان ديگر به آنان ميگويند: ما را نيز نزد آنان پايين ببريد. ميگويند پراكنده شويد و هر يك
از آنان به منزلش ميرود و باز ميگويند
ما را پايين ببريد تا از محلّ آنان خوش بو شويم».20
سيرة
امامان(ع) و شيعيان و اصحاب ايشان، ذكر فضايل اهلبيت
(ع)
در هر زمان و مكاني حتي در تيرهترين شرايط و موقعيتها بوده است، و ميبينيم كه امام علي(ع) مناقب خود را در برابر مردم،
به صورت احتجاج و سوگند بيان مينمودند.
و
امام حسن(ع) فضايل خود را در برابر معاويه آشكار ميساختند، و امام سجّاد(ع) در بيان فضايل اهلبيت(ع) در
مسجد جامع اموي ايراد خطبه مينمايند،
اباذر ـ صحابي معروف ـ در مكّه در هنگام حج براي بيان فضايل ايشان براي مردم به پا ميايستد، جابرانصاري
براي بيان فضايل اهلبيت(ع) در كوچههاي
مدينه به راه ميافتد، رشيد هجري حتي در پاي چوبة دار نيز لب از بيان فضايل ايشان فرو نميبست.
همين
طور كميت كه سيسال چوب دارش را به دوش ميكشيد و فضايل امامان(ع) را با صراحت بيان
ميكرد.
و بالاتر از اين، آنكه حتي بعضي از شيعيان به ذكر فضايل
اهلبيت(ع) ميپرداختند كه بر اساس
حقّ ولايت ايشان، نقصان (دنيوي) نيز به آنان رسيده بود، مانند قصة آن غلام كه امام علي(ع) دستش را قطع نمودند و
مردي كه بر امام صادق(ع) وارد شد و
دستش را به زني كشيد.
پنهان
نمودن فضايل
در مقابل، امويان، عباسيان و ديگران همة توان خود را در
پنهان كردن فضايل اهل
بيت(ع)
و محو آن، به كار بستند. از جمله، معاويه به دورترين مناطق تحت حكومتش نوشت از هر كسي كه حديثي دربارة مناقب علي(ع)
نقل كند، برائت ميجويم. وي به سمرة بن جندب،
چهار صد هزار درهم داد تا آياتي را كه در شأن علي(ع) نازل شده است، تغيير دهد.
لذا
شيعيان مأمور شدند كه براي بيان روايت از اميرالمؤمنين(ع) بگويند: «مردي از قريش»
گفت، يا «ابو زينب» چنين فرمود.21
با
وجود همة اين تلاشها در راه پوشاندن فضايل اهلبيت(ع)، امّا فضايل ايشان همچنان
در شرق و غرب زمين پراكنده و منتشر است.
ابن
ابيالحديد معتزلي در اين باره ميگويد:
فضايل او ـ علي(ع) ـ از بزرگي و جلالت، و انتشار و اشتهار، در
سطحي قرار دارد كه بيان و معرفي آنها، مرتبه
و منظري بلند ميطلبد. من چه بگويم دربارة مردي كه مخالفان و دشمنانش به فضيلت او اقرار دارند و قادر به انكار
مناقب و كتمان فضايل او نيستند، و
چه بگويم دربارة كساني كه همة فضايل با او نسبت داشته، هر دستهاي از خوبيها به او منتهي و هر طايفهاي مجذوب
او شده، و رئيس فضايل و سرچشمة آن
است.22
ابن
شهر آشوب نقل ميكند: «اعرابياي در مسجد كوفه چنين ميگفت: اي مرد مشهور در آسمانها و زمينها و
در دنيا و آخرت! پادشاهان جور و
ستمگران دوران، همة همّ خود را براي خاموش ساختن نورت به كار بستند، امّا خداوند جز بر تلألؤ و درخشش آن نيفزود.
به او
گفتند: منظورت از اين كلمات چيست؟
گفت:
اميرالمؤمنين (ع).
اين
را گفت و از ديدهها نهان شد».
از شعبي به صورت مستفيض روايت شده كه گفت: پيوسته از خطباي
اموي ميشنيدم كه اميرالمؤمنين (ع) را بر
منابر سبّ ميكردند و گفتههاي زشت و نادرستي را به آن حضرت نسبت ميدادند ولي با وجود اين همه، گويا كسي بازوي
آن جناب را گرفته، به آسمان بالا ميبرد
و مقام رفيع آن حضرت را آشكار ميساخت؛ و نيز ميشنيدم كه آنان پيوسته مدح و منقبت اسلاف و گذشتگان خويش را
مينمودند و چنان مينمودند كه مرداري
را بر مردم مينمودند و جيفهاي را عيان كرده باشند؛ يعني هر چه مدح گذشتگان خود ميكردند، تعفن آنها بيشتر
آشكار ميشد و اين مطلب خرقعادت و
معجزهاي آشكار است، زيرا در اين حال بايد فضيلتي از آن حضرت انتشار نمييافت و نورش از ميان ميرفت، بلكه نكوهش
جاي ستايش را ميگرفت در حالي كه
فضايل و مناقب حضرتش شرق و غرب را پر كرده، غالب انسانها از دوست و دشمن، وي را مدح ميگويند 23».
يريدون
أن يطفؤوا نورالله بأفواههم و يأبي الله إلاّ أن يتمّ نوره و لو كره الكافرون.23 و
24
ميخواهند
نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند، ولي خداوند نميگذارد تا نور خود را كامل
كند، هر چند كافران را خوش نيايد.
مولای یا مولای، انت المالک و انا المملوک و هل
یرحم المملوک الا المالک.
ای آقای من ای مولای من، تویی مالک وجود من و من مملوک توام،
و آیا در حق مملوک جز مالک چه کسی ترحم می کند.
خورشید چراغکی ز رخسار علیست
مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست
هرکس به محمد بفرستد صلوات
توکل بر کسی که بخششهای خود را با منت نهادن و
به رخ کشیدن تیره و ناگوار نمی کند.
شبهای دراز بی عبادت چه کنم *
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
گویند کریم است و گنه می بخشد*
گیرم که ببخشد، ز خجالت چه کنم؟