تبليغاتX
بین الحرمین

حضرت زهرا (س) به عمر بن خطّاب فرمودند: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسيدم كه عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى كه خدا را قسم مى دادم و نفرين مى كردم .و مى ديدى چگونه دعايم سريع مستجاب مى گرديد .

لینک ثابت

دوشنبه 30 شهریور1388 | دل سوخته‌ي اباالفضل

بر حاشيه گلبرگ شقايق بنويسيد

 گل تاب فشار در و ديوار ندارد

لینک ثابت
جابربـن عبدالله انصارى نیز در حدیثى از پیامبر خدا صلى الله و علیه و آله این حضور را چنین توصیف ميكند:

روز قیامت دختـرم فاطمه بـر مركبـى از مـركب‌هاى بهشت وارد عرصه محشر مـىشـود. مهار آن مركب از مرواریـد درخشان، چهار پایـش از زمرد سبز، دنباله‌اش از مشك بهشتى و چشمانـش از یاقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بیرون آن از درونـش و درون آن از بیرونـش نمایان است. فضاى داخل آن گنبـد انـوار عفـو الهى و خارج آن پرتـو رحمت خـدایـى است. بر فرازش تاجـى از نـور دیـده مـىشـود كه هفتاد پایه از در و یاقـوت دارد كه هماننـد ستارگان درخشان نور مىافشانند.

در هر یك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـىخـورد. جبرئیل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مىكند: نگاه خود فراسوى خویش گیرید(چشم‌ها را فـرو پوشانید) و نظرها پایین افكنید. ایـن فـاطمه دختـر محمـد(ص) است كه عبـور مـيكنـد. در ایـن هنگام، حتـى پیامبـران و انبیـا و صـدیقیـن و شهدا همگـى از ادب دیـده فـرو مىگیـرند تا فاطمه صلوات الله علیها عبـور مـىكنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مىگیرد.

لینک ثابت
الهي العفو
پنجشنبه 26 شهریور1388 | دل سوخته‌ي اباالفضل

يَا مَنْ يَقْبَلُ عُذْرَ التَّائِبِينَ

يَا مَنْ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ

يَا مَنْ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ

الهي العفو

خداجون منو ببخش

لینک ثابت

کاش عمر ذره اي احساس داشت

احترام باغبان و ياس داش

کاش زهرا پشت در تنها نبود

مادر سادات هم عباس داشت

لینک ثابت
مداحي

به سر آمد انتظار علي ... (حاج محمود كريمي)

براي دانلود  اينجا  را كليك كنيد.

لینک ثابت

امام صادق عليه السلام :

هر كه دو ركعت نماز بخواند و بداند در آن چه مي گويد، نمازش كه تمام شد بين او و خداوند گناهي باقي نمي ماند.

كافي ج 3 ص 266

لذت با خدا بودن را امتحان كنيد...

لینک ثابت

شفاي پدرم توسط آقام ابوالفضل عليه السلام (ماجراي كامل- قسمت اول، دوم و سوم)


پدرم در زمان جواني براي اهل بيت مداحي مي كرد (صداش هم خوب بود) حتي در آن وقت كه در روستا زندگي مي كردند و مسجد روستا سيستم صوتي و بلندگو نداشت ، بدون بلندگو با صداي خودش اذان مي گفت چند سال گذشت و حدود سال 50  پدرم براي كار و كسب روزي به تهران رفته بود و در فرودگاه مهر آباد مشغول كار شده بود . بعد از دو الي سه سال كار در فرودگاه در يكي از روزهاي گرم تابستان سال 52 يا 53 كه همه ي كارگران رفته بودند تا استراحت كنند پدرم مشغول راه رفتن در محيط فرودگاه بوده كه ناگهان شخصي كه مهارت رانندگي با لودر را نداشته و براي تمرين پشت لودر نشسته بود ، نمي تواند كنترل خود را حفظ كند و با پدرم تصادف شديدي مي كند، پاي پدرم تقريباً به حالت خورد شده در يكي دو نقطه درمي آيد، پدرم براي مداوا به بيمارستان منتقل مي شود بعد از يكي دو روز و انجام آزمايشهاي مختلف پزشكان به اين نتيجه مي رسند كه بايد براي جلوگيري از بدتر شدن اوضاع (با توجه به اينكه پاي پدرم سياه شده بود و داشت اين سياهي بيشتر نيز مي شد) تصميم به قطع پاي پدرم را گرفته بودند و يك روز به پدرم گفته شد كه فردا صبح بايد عمل شوي و قرار است پاي شما قطع شود ....

در اتاقي كه پدرم بستري بود شخص ديگري نيز بستري بوده و آن شخص بعد از اينكه متوجه اوضاع پدرم مي شود و اينكه قرار است پاي پدرم جدا شود بسيار ناراحت مي شود و به پدرم مي گويد كه يكي از اقوام او بعد از اينكه دچار يك بيماري لاعلاج مي شود و همه دكتر ها او را جواب مي كنند ... به امام رضا متوسل مي شود و بعد از مراجعه به مشهد و طي يك ماجراهايي شفا مي يابد (اين داستان نيز به زودي براي علاقه مندان ذكر خواهد شد) و به پدرم مي گويد كه به كدام يك از اهل بيت عليه السلام علاقه و ارادت خاص دارد و پدرم در جواب اسم آقام ابوالفضل عليه السلام را مي گويد، آن شخص به پدرم مي گويد كه تو هم به حضرت ابوالفضل عليه السلام توسل كن ، و پدرم به فكر فرو مي رود و توسل خودش را به آقام اباالفضل عليه السلام شروع مي كند... شب فرا مي رسد و پدرم مشغول توسل است تا اينكه زمان خواب فرا ميرسد و پدرم بعد كلي توسل مي خوابد ....

پدرم بعد از كلي راز و نياز و توسل به آقام اباالفضل عليه السلام سرانجام خوابيد .

پدرم مي گويد وقتي خوابيدم، خواب ديدم از روي تخت پاشدم و به كنار پنجره رفتم مردي بلند قد و نوراني را ديدم كه از درب بيمارستان دارد وارد مي شود ، من مات آن مرد شده بودم كه ناگهان هم اتاقي ام به من گفت كه آن مرد حضرت ابوالفضل عليه السلام است و اگر بيايد و تو را سرپا ببيند فكر مي كند كه تو مشكلي نداري ، زود بخواب، چند لحظه بعد حضرت ابوالفضل عليه السلام وارد اتاق شد من به او سلام كردم و او جوابم را داد بعد به او گفتم كه قرار است پاي مرا قطع كنند كه حضرت در جواب به من گفت نگران نباش پاي تو قطع نمي شود و تو شفاء پيدا مي كني بعد دستي به پاي من كشيد و به من گفتند : مردم اسم پدر و برادرانم را زياد براي فرزندانشان انتخاب مي كنند، تو اگر صاحب فرزند پسري شدي اسم مرا بر روي او بگذار و بعد از چند لحظه حضرت از پيش ما رفت (آري حضرت به هيچ كس جواب رد نمي دهد) روز شد و قرار بود كه مرا به اتاق عمل ببرند تا عمل قطع پا صورت گيرد اما ناگهان پرستاري آمد و به من گفت خبر خوبي دارم ، دكتري كه ديشب از خارج آمده (از آلمان) ديشب با دكترت صحبت كرده و گفته كه مي تواند بدون قطع پا آن را عمل كند ، بعد از اين خبر يك سري آزمايشهاي ديگر روي من انجام شد و بعد پاي من توسط دكتر جديد عمل شد و بدون اينكه پاي من قطع شود در داخل پاي من پلاتين و ... قرار داده شد و عمل با موفقيت به پايان رسيد و من پاي خود را سالم در اختيار داشتم.(نكته: شايد برخي ها اگر از اين ماجرا خبر نداشته باشند سلامت پاي پدرم را به دكتر جديد نسبت دهند اما پدرم مي گفت معمول نبود كه اين دكتر يك دفعه از كجا آمد چون قرار نبود اين دكتر ايران باشد و اين عمل نيز در آن زمان چيز جديدي بود). خلاصه پاي پدرم خوب شد اما در هنگام راه رفتن پدرم مدتي مي لنگيد، كه باز بعد از چند ماه از آن ماجرا مادر بزرگم به پدرم مي گويد تو هنوز مي لنگي چرا از حضرت ابوالفضل عليه السلام كه تو را شفاء داد نمي خواهي كه لنگيدن تو را نيز خوب كند كه پدرم به فكر مي رود و يك بار ديگر دست به دامان حضرت ابوالفضل عليه السلام مي شود ، در حال دعا و توسل است كه خوابش مي برد و دوباره حضرت ابوالفضل عليه السلام را در خواب مي بيند حضرت ابوالفضل عليه السلام به پدرم مي گويد پاي تو كاملاً خوب مي شود و ديگر نمي لنگي، بعد به پدرم مي گويد : قرارمان را فراموش نكني (نامگذاري فرزندت) و بعد مي خواهد كه برود كه پدرم به او مي گويد بيشتر پيش ما بمان و آن حضرت مي گويد كه بايد برود چون كساني ديگر نيز از او كمك خواستند و بايد به آنها نيز كمك كند و كلي پرونده را نشان پدرم مي دهد و مي گويد: اينها همه به من توسل كردند بايد جواب آنها را بدهم.

 پدرم مي گويد وقتي حضرت را در خواب ديدم در محل بازوان حضرت نور خاصي وجود داشت يعني در محل قطع بازوي حضرت در كربلا كه دوباره گويي بازوان حضرت به محل خود چسبيده بودند و در محل اين چسبيدن نور شديدي  ديده مي شد.

و جالب آنكه پدر و مادر من تا حدود 10 سال صاحب فرزند نمي شوند ، اما پدرم مي گويد نااميد نبوديم چون با توجه به آن خواب معلوم بود كه ما صاحب فرزند مي شويم و حتماً صاحب فرزند پسر نيز خواهيم شد. كه سرانجام در سال 1365 اين بنده سراپا گناه به عنوان فرزند سوم و اولين پسر خانواده به دنيا آمدم و پدرم به  عهد خود عمل كرد و مرا ابوالفضل نام نهاد و اكنون بعد از گذشت حدود 23 سال زندگي تازه مي فهمم كه چقدر غافل بوده ام و اميد به بخشش خدا و آقام اباالفضل العباس عليه السلام را دارم . بايد بگويم هميشه حضور آقا را در زندگي خود احساس كردم و هميشه مرا در زندگي ياري كرده است .

(اگر نكته اي جامانده بود بعداً ذكر مي شود)

 

امشب دلم دوباره تنگه برات اباالفضل

باز مي خونم زير لب جونم فدات اباالفضل

التماس دعا

لینک ثابت

امام حسن عليه السلام :

كسي كه در قلبش جز رضا و خشنودي خدا خطور نكند من ضامن اجابت دعاي او هستم .

بحارالانوار ج 43 ص 351

لینک ثابت

امام صادق عليه السلام:

هيچ عملي در روز جمعه برتر از صلوات بر محمد و آلش نيست.

بحارالانوار ج 91 ص50

لینک ثابت

امام صادق عليه السلام:

كسي كه روزه داري را افطار دهد، اجري همانند اجر آن روزه دار به او مي دهند.

كافي ج2 ص6

لینک ثابت

امام سجاد (عليه السلام)

 

از اينكه كسي در آخرت نجات يافته تعجبي نيست ، تعجب از كسي است كه با وجود رحمت گستردة الهي چگونه هلاك شده است!

بحارالانوار ج75 ص 153

لینک ثابت

الهي اين نفس بي حب علي (عليه السلام)

اگر رفت به سينه برنگردد

شهادت مولاي متقيان ، پدر مهربان تمام شيعيان ، بر تمام پيروانش تسليت باد.


لینک ثابت
رحمت خدا
دوشنبه 16 شهریور1388 | دل سوخته‌ي اباالفضل

چرا ما فكر مي كنيم كه رحمت خدا براي ما و غضب خدا براي ديگران است

مراقب باشيم...

لینک ثابت

اين روزها كه مي گذرد ...

             هر روز در انتظار آمدنت هستم...


لینک ثابت

تا ظهور آقا فاطميه ادامه دارد

تا انتقام سيلي مادر را نگيريم ، ما آرام نمي شويم

مژده اي دل كه مسيحا مي آيد....

به كوري چشم سعودي ها و وهابي هاي از خدا بي خبر ، ظهور بسيار نزديك است

منتظران آماده باشند.....

اللهم عجل لوليك الفرج

لینک ثابت

شفاي پدرم توسط آقام ابوالفضل عليه السلام (ماجراي كامل- قسمت اول، دوم و سوم)

در حال دعا و توسل است كه خوابش مي برد و دوباره حضرت ابوالفضل عليه السلام را در خواب مي بيند حضرت ابوالفضل عليه السلام به پدرم مي گويد پاي تو كاملاً خوب مي شود و ديگر نمي لنگي، بعد به پدرم مي گويد : قرارمان را فراموش نكني (نامگذاري فرزندت) و بعد مي خواهد كه برود كه پدرم به او مي گويد بيشتر پيش ما بمان و آن حضرت مي گويد كه بايد برود چون كساني ديگر نيز از او كمك خواستند و بايد به آنها نيز كمك كند و كلي پرونده را نشان پدرم مي دهد و مي گويد: اينها همه به من توسل كردند بايد جواب آنها را بدهم.

 پدرم مي گويد وقتي حضرت را در خواب ديدم در محل بازوان حضرت نور خاصي وجود داشت يعني در محل قطع بازوي حضرت در كربلا كه دوباره گويي بازوان حضرت به محل خود چسبيده بودند و در محل اين چسبيدن نور شديدي  ديده مي شد.

به ادامه مطلب برويد و لطفاً نظر فراموش نشود.

جمعه يعني يك غزل دلواپسي
جمعه يعني گريه هاي بي كسي
جمعه يعني روح سبز انتظار
جمعه يعني لحظه هاي بي قرار
جمعه يعني ندبه اي در هجر دوست
جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

شايد اين جمعه بيايد  شايد ...

لینک ثابت
 پدرم مي گويد وقتي حضرت را در خواب ديدم در محل بازوان حضرت نور خاصي وجود داشت يعني در محل قطع بازوي حضرت در كربلا كه دوباره گويي بازوان حضرت به محل خود چسبيده بودند و در محل اين چسبيدن نور شديدي  ديده مي شد.

در اتاقي كه پدرم بستري بود شخص ديگري نيز بستري بوده و آن شخص بعد از اينكه متوجه اوضاع پدرم مي شود و اينكه قرار است پاي پدرم جدا شود بسيار ناراحت مي شود و به پدرم مي گويد كه يكي از اقوام او بعد از اينكه دچار يك بيماري لاعلاج مي شود و همه دكتر ها او را جواب مي كنند ... به امام رضا متوسل مي شود و بعد از مراجعه به مشهد و طي يك ماجراهايي شفا مي يابد (اين داستان نيز به زودي براي علاقه مندان ذكر خواهد شد) و به پدرم مي گويد كه به كدام يك از اهل بيت عليه السلام علاقه و ارادت خاص دارد و پدرم در جواب اسم آقام ابوالفضل عليه السلام را مي گويد، آن شخص به پدرم مي گويد كه تو هم به حضرت ابوالفضل عليه السلام توسل كن ، و پدرم به فكر فرو مي رود و توسل خودش را به آقام اباالفضل عليه السلام شروع مي كند... شب فرا مي رسد و پدرم مشغول توسل است تا اينكه زمان خواب فرا ميرسد و پدرم بعد كلي توسل مي خوابد ....

ادامه ماجرا را فردا يا پس فردا مي نويسم (ديگر نمي توانم- دستانم توان ندارد، چشمانم خيس شده و قلب بي قرار اباالفضل )

لینک ثابت
پدرم در زمان جواني براي اهل بيت مداحي مي كرد (صداش هم خوب بود) حتي در آن وقت كه در روستا زندگي مي كردند و مسجد روستا سيستم صوتي و بلندگو نداشت ، بدون بلندگو با صداي خودش اذان مي گفت چند سال گذشت و حدود سال 50  پدرم براي كار و كسب روزي به تهران رفته بود و در فرودگاه مهر آباد مشغول كار شده بود . بعد از دو الي سه سال كار در فرودگاه در يكي از روزهاي گرم تابستان سال 52 يا 53 كه همه ي كارگران رفته بودند تا استراحت كنند پدرم مشغول راه رفتن در محيط فرودگاه بوده كه ناگهان شخصي كه مهارت رانندگي با لودر را نداشته و براي تمرين پشت لودر نشسته بود ، نمي تواند كنترل خود را حفظ كند و با پدرم تصادف شديدي مي كند، پاي پدرم تقريباً به حالت خورد شده در يكي دو نقطه درمي آيد، پدرم براي مداوا به بيمارستان منتقل مي شود بعد از يكي دو روز و انجام آزمايشهاي مختلف پزشكان به اين نتيجه مي رسند كه بايد براي جلوگيري از بدتر شدن اوضاع (با توجه به اينكه پاي پدرم سياه شده بود و داشت اين سياهي بيشتر نيز مي شد) تصميم به قطع پاي پدرم را گرفته بودند و يك روز به پدرم گفته شد كه فردا صبح بايد عمل شوي و قرار است پاي شما قطع شود ....

انشاالله ادامه ماجرا را به زودي به اطلاع شما دوستان مي رسانم...

لینک ثابت
یاابولفضل
پنجشنبه 12 شهریور1388 | دل سوخته‌ي اباالفضل

سلام نماز روزه قبول

وقتي مي خوام بنويسم بغض گلوم رو ميگيره ، سخته، وقتي فكرش رو مي كنم چشام خيس مي شن، قلبم درد ميگيره، دستام از كار مي افتن ...  ولي سعي مي كنم امروز ماجراي شفا يافتن پدرم توسط آقام و اربابم حضرت ابوالفضل عليه السلام رو براتون بنويسم.(احتمالاً قسمتي از ماجرا را امروز بنويسم)

****

بيا روز و شب براي ظهور آقا دعا كنيم.


میگن هروقت آب مینوشی بلند بگو یاحسین این روزها که آب میبینی ولی نمی نوشی آروم بگو یاابولفضل

التماس دعا
یاابولفضل



لینک ثابت

سوره قدر مكى است و پنج آيه دارد

امام باقر عليه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).فروع كافى، ج 4 ص 62، ح 1

بابام مي گه وقتي آقام حضرت ابوالفضل العباس را در خواب ديدم در محل بازوان آقا حلقه هاي نور بود

آري محل قطع بازوي علمدار كربلا ....

بابام مي گه وقتي به آقا گفتم بيشتر پيش ما بمون، آقا فرمودند:بايد بروم كار دارم و كلي پرونده را نشانم داد...

آري خوش به حال كسي كه پرونده اش در دست عباس باشد.

آقام به پدرم سفارش كرد اگر پسري براي تو به دنيا آمد نامش را ابوالفضل بگذار ...

آري ... و هم اكنون آن پسر ، اين بنده سراپا گناه اما عاشق حضرت ابوالفضل عليه السلام است.

متن كامل ماجرا به زودي در اين وبلاگ به اطلاع عاشقان اهل بيت (عليه السلام) مي رسد.

التماس دعا

لینک ثابت

بيا روز و شب براي ظهور آقا دعا كنيم

بيا تا ظهور آقا دعا كنيم

آقا جان دل بي تو به جان آمد

ز بس نشستم و با شب حديث غم گفتم

                                  *** ز غصه رنگ من و رنگ شب پريد بيا

جمعه يعني يك غزل دلواپسي
جمعه يعني گريه هاي بي كسي
جمعه يعني روح سبز انتظار
جمعه يعني لحظه هاي بي قرار
جمعه يعني ندبه اي در هجر دوست
جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

*********

كوله بارت بربند! شايد اين چند سحر فرصت آخر باشد، كه به مقصد برسيم؛ و بفهميم كه يك عمر چه غافل بوديم، اي سبكبال در اين راه شگرف ، در دعاي سحرت در مناجات خدايي شدنت، هرگز از ياد نبر من جامانده ، بسي محتاجم...

اگر يادتان بود و باران گرفت دعايي به حال بيابان كنيد...

التماس دعا ...

مداحي زيبا در مورد آقام اباالفضل


لینک ثابت

دوشنبه 9 شهریور1388 | دل سوخته‌ي اباالفضل

الهي اين نفس بي حب زهرا (سلام الله عليه)

اگر رفت به سينه برنگردد


لینک ثابت


كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم*** سحري با نظر لطف تو بيدار شوم

كاش منت بگذاري به سرم مهدي جان *** تا كه همسفره تو لحظه افطار شوم

لینک ثابت
يابن الحسن كجايي ***  مُردم از اين جدايي

اين روزهاي سخت جدايي

اين روزهاي سخت تنهايي

اين روزهاي سخت بي تو بودن

اين روزهاي سخت دوري

اين روزهاي سخت فراق

اين روزها چه سخت مي گذرد كاش زودتر بيايي ديگر نمي توانم طاقت بياورم

مولا جان بي تو زندگي معني ندارد

مولا جان، جدايي من از تو هرگز خدا نكند

مهدي جان اين بنده سراپا گناه را درياب.

لینک ثابت

1- موقعيت اهل بيت در نزد خدا
« وَاحْمَدُوا الَّذى لِعَظمَتِهِ وَ نُورِهِ يَبْتَغى مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ، وَ نَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أَنـْبِيائِهِ.»

خدايى را حمد و سپاس گوييد كه به خاطر عظمت و نورش، هر كه در آسمانها و زمين است به سوى او وسيله مىجويد، و ما وسيله او در ميان مخلوقاتش و خاصّان درگاه و جايگاه قدس او و حجّت غيبى و وارث پيامبرانش هستيم.

پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام)

حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)، دختر گرامى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و خديجه كبرى، چهارمين دختر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است.
القاب حضرتش: زهرا، صدّيقه، طاهره، مباركة، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدثَّه و بتول مىباشد.
بيشتر مورّخان شيعه و سنّى، ولادت با سعادت آن حضرت را در بيستم جمادىالثّانى سال پنجم بعثت در مكّه مكرّمه مىدانند.

دعای قنوت امام رضا ( علیه السلام )
 
امام عليّ بن موسي الرضا(ع) ـ كه روز جمعه را روز ظهور حضرت مهدي(عج) مي‌داند ـ ،
 در يكي از بهترين لحظات نيايش خود يعني قنوت نماز ظهر جمعه سرود بي‌قراري و انتظار
 سر مي‌دهد و براي فرج و ظهور آن بزرگوار دعا مي‌كند:
 
  
« اَللّهُمَّ اَصْلِحْ عَبْدَ كَ وَ خَليفَتَكَ، بِما اَصْلَحْتَ بِهِ اَنْبِيائَكَ وَ رُسُلَكَ، وَ

حُفَّهُ بِمَلائِكَتِكَ، وَ اَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْ عِنْدِكَ، وَ اسْلُكْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ

وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً، يَحْفَظُونَهُ مِنْ كُلِّ سُوءٍ،وَ اَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِه  اَمْناً،

 يَعْبُدُ كَ لا يُشْرِكُ بِكَ شَيْئاً، وَ لاتَجْعَلْ لِاَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ عَلي وَ  لِيِّكَ

سُلْطاناً، وَ ائْذَنْ لَهُ فى جِهادِ عَدُوّ ِكَ وَعَدُوّ ِه، وَ اجْعَلْني مِن اَنْصارِهِ،
اِنَّكَ عَلي كُلِّ شيْ ءٍ قَدير.»(1)
 
بارالها، كار ظهور بندة شايسته و خليفة راستينت (امام مهدي) را اصلاح فرما، همانگونه كه كار  پيامبر و فرستادگانت را اصلاح نمودي، و از فرشتگانت نگاهباناني بر او بگمار، و از سوي خويش با «روح القدس» او را ياري و پشتيباني فرما، ديده‌باناني ازپيش رو و پشت‌سر همراه وی  گردان، تا از هر بدی نگاهش دارند، ترس و هراس او را به امن و امان دگرگون ساز، كه او تو  را مي پرستد و هيچ چيز را همتا و همانند تو نمي داند، پس براي هيچيك ازآفريدگانت برتري و چيرگي نسبت به «ولي» خودت قرار مده، و او را درجهاد با دشمنت و دشمنش اجازت فرما، و مرا از ياران او بشمارآور،كه همانا تو بر هر كاري توانایی.

لینک ثابت

الهي اين نفس بي حب زهرا(سلام الله عليها) اگر رفت به سينه بر نگردد.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

فاطمه بضعه منی فمن آذاهـا فـقـد اذانی و من احبـها فـقـد احبنی
فاطمه پاره وجود من است، هر که او را بیازارد مرا آزار داده و هر که او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است.

(بحارالانوار،ج43ص29)

لینک ثابت

كساني كه از خدا دور شده اند در واقع لذت با خدا بودن را تجربه نكرده اند.

يك بار امتحان كنيد...

حتماً تا اخر مي مانيد...

لینک ثابت

كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم*** سحري با نظر لطف تو بيدار شوم

كاش منت بگذاري به سرم مهدي جان *** تا كه همسفره تو لحظه افطار شوم

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " بین الحرمین " برای " دل سوخته‌ي اباالفضل " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم