هر گاه به کربلا رفتيد، ابتدا سعي کنيد به حرم حضرت قمربني هاشم عليه السلام برويد و سپس به حرم امام حسين عليه السلام مشرف شويد ، زيرا هر کسي که قصد ورود به قلعه اي را داشته باشد ابتدا بايد از در آن قلعه وارد شود و عباس بن علي عليه السلام باب حضرت سيدالشهدا مي باشد.
..........................
حالا ببینیم امام صادق چه فرمودند: السلام علیک ایها العبد اصالح، المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین والحسن و الحسین این اولین جمله زیارت آقا اباالفضل است برای اباالفضل شناسی بسم الله از اینجا شروع می شود آقا اباالفضل در مقابل امامش سر سوزنی جلوه ندارند فکر نکنید آقا اباالفضل
جناب حجة الاسلام آقای مكارمی فرمودند:
نقل شده است در یكی از شهرهای شیراز شخصی همراه عمویش برای ماهیگیری به كنار ساحل میرود و در آنجا یكدفعه غرق میشود. عموی وی، نگران از مرگ برادرزاده ، ناگهان میبیند كه وی روی آب آمد! باری، شخص غرق شده كنار ساحل میآید و عمویش از او میپرسد: چگونه نجات یافتی؟ میگوید: در حال غرق شدن ، به یاد روضهها افتادم، پس از آن عرض كردم: یا اباالفضل!
آستان مقدس حضرت ابوالفضل(ع) تاریخ مشتركی با آستانه سیدالشهداء ابیعبداللهالحسین(ع) دارد و یكی از مهمترین زیارتگاههای شیعیان جهان است. حضرت ابوالفضل العباس(ع)، كه به امر برادرش سیدالشهداء(ع) به منظور تهیه آب برای خیمهگاه خاندان نبوت به آبشخور فرات رفته بود، در یك جنگ دلیرانه در كنار نهر علقمی به شهادت رسید و به علت دوری محل شهادت وی از خیمهگاه سیدالشهداء(ع) و میدان نبرد و نیز شدت یافتن جنگ، پیكر مطهر او در همان محل باقی ماند و سپس همانجا نیز به خاك رفت. بنیاسد، اولین كسانی بودند كه قبر مطهر آن حضرت را به شكلی بارز و برجسته بنا كردند كه آثار آن از بین نرود. اولین زائران این آستانه مطهر نیز نخست عبیدالله فرزند حرّ جعفی، از برجستگان شیعه در كوفه و سپس در بیستم صفر سال 62 ق. صحابی مشهور جابر بن عبدالله انصاری بودند.
میلاد فرزند شجاعت
ده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسب شناسی وارد بود و قبایل و تیره های گوناگون و خصلتها و خصوصیّتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب میشناخت طلبید. از عقیل خواست كه: برایم همسری پیدا كن شایسته و از قبیله ای كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تكسوار و رشید.
شیخ مفید و محمّد بن المشهدى و دیگران روایت کرده اند که چون خواهى زیارت حضرت عبّاس کنى مى روى به سمت حرم آن جناب، همین که به در حرم رسیدى بایست و بگو:
سَلامُ اللّهِ وَسَلامُ مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِیائِهِ الْمُرْسَلینَ وَعِبادِهِ الصّالِحینَ وَجَمیعِ
الشُّهَداءِ وَالصِّدّیقینَ وَالزّاکِیاتِ الطَّیِّباتِ فیما تَغْتَدی وَتَرُوحُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ
إنی أحب تلاوت کتابه :
امام حسین در شب عاشورا فرمود: ای عباسم برگرد به سوی آنها تا اگر در توان تو بود آنها را تا صبح به تأخیر بیاندازی و آنها را امشب دفع کنی تا شاید ما امشب را برای پروردگارمان نماز بگذاریم و او را بخوانیم و دعا کنیم و استغفار کنیم که او میداند که همانا من نماز برای او را و تلاوت کتابش قرآن را و زیاد دعا و استغفار کردن را دوست دارم .
شب عاشورا حضرت زینب به برادر یک سری زدند و دیدند در خیمه تنها مشغول تلاوت قرآن است . پناهگاه در مشکلات قرآن است . هر گاه مشلات به انسان روی آورد به قرآن باید پناه برد و از قرآن هدایت خواست . حضرت زهرا و فضه با قرآن با هم صحبت می کردند ، اگر قرآن در زنگی ما وارد شود نور و روشنایی به زندگی وارد می شود .
خداوند توفیق اقتدا به امام را به همه ما بدهد که انی أحب تلاوت کتابه
بینش اهل حقیقت که حقیقت بین است در تو بینند حقیقت که حقیقت این است
باب الحسین (ع) : یکی از القاب معروف حضرت عباس باب الحسین (ع) است و محبین حضرت امام حسین سید الشهدا راه ورود به آن درگاه بزرگ را باب الحسین ، یعنی قمر بنی هاشم میدانند و حضرت سیدالشهدا حسین بن علی نیز باب الله هستند
لعن الله من جهل حقک واستخف بحرمتک
... از این قسمت از زیارت حضرت عباس علیه السلام معلوم می شود که کسی حرمت
دیگری را نادیده می گیرد که جاهل به حق او باشد لذا باید به دنبال این
معرفت به حق آنها باشیم .
لا یوم کیومک یا اباعبدالله .
بزرگترین
مصیبت در کربلا برای امام حسین مصیبت از دست دادن حضرت عباس بود
مداحي در مورد آقام اباالفضل عليه السلام از ميرداماد
شفاي پدرم توسط آقام ابوالفضل عليه السلام و ماجراي اسم خودم پدرم
در زمان جواني براي اهل بيت مداحي مي كرد (صداش هم خوب بود) حتي در آن وقت
كه در روستا زندگي مي كردند و مسجد روستا سيستم صوتي و بلندگو نداشت ،
بدون بلندگو با صداي خودش اذان مي گفت چند سال گذشت و حدود سال 50 پدرم
براي كار و كسب روزي به تهران رفته بود و در فرودگاه مهر آباد مشغول كار
شده بود . بعد از دو الي سه سال كار در فرودگاه در يكي از روزهاي گرم
تابستان سال 52 يا 53 كه همه ي كارگران رفته بودند تا استراحت كنند پدرم
مشغول راه رفتن در محيط فرودگاه بوده كه ناگهان شخصي كه مهارت رانندگي با
لودر را نداشته و براي تمرين پشت لودر نشسته بود ، نمي تواند كنترل خود را
حفظ كند و با پدرم تصادف شديدي مي كند، پاي پدرم تقريباً به حالت خورد شده
در يكي دو نقطه درمي آيد، پدرم براي مداوا به بيمارستان منتقل مي شود بعد
از يكي دو روز و انجام آزمايشهاي مختلف پزشكان به اين نتيجه مي رسند كه
بايد براي جلوگيري از بدتر شدن اوضاع (با توجه به اينكه پاي پدرم سياه شده
بود و داشت اين سياهي بيشتر نيز مي شد) تصميم به قطع پاي پدرم را گرفته
بودند و يك روز به پدرم گفته شد كه فردا صبح بايد عمل شوي و قرار است پاي
شما قطع شود ....
عالم همه قطره و درياست حسين ، خوبان همه بنده و مولاست حسين ، ترسم كه شفاعت كند
از قاتل خويش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسين
شفاي پدرم توسط آقام ابوالفضل عليه السلام (ماجراي كامل- قسمت اول، دوم و سوم)
پدرم در زمان جواني براي اهل بيت مداحي مي كرد (صداش هم خوب بود) حتي در آن وقت كه در روستا زندگي مي كردند و مسجد روستا سيستم صوتي و بلندگو نداشت ، بدون بلندگو با صداي خودش اذان مي گفت چند سال گذشت و حدود سال 50 پدرم براي كار و كسب روزي به تهران رفته بود و در فرودگاه مهر آباد مشغول كار شده بود . بعد از دو الي سه سال كار در فرودگاه در يكي از روزهاي گرم تابستان سال 52 يا 53 كه همه ي كارگران رفته بودند تا استراحت كنند پدرم مشغول راه رفتن در محيط فرودگاه بوده كه ناگهان شخصي كه مهارت رانندگي با لودر را نداشته و براي تمرين پشت لودر نشسته بود ، نمي تواند كنترل خود را حفظ كند و با پدرم تصادف شديدي مي كند، پاي پدرم تقريباً به حالت خورد شده در يكي دو نقطه درمي آيد، پدرم براي مداوا به بيمارستان منتقل مي شود بعد از يكي دو روز و انجام آزمايشهاي مختلف پزشكان به اين نتيجه مي رسند كه بايد براي جلوگيري از بدتر شدن اوضاع (با توجه به اينكه پاي پدرم سياه شده بود و داشت اين سياهي بيشتر نيز مي شد) تصميم به قطع پاي پدرم را گرفته بودند و يك روز به پدرم گفته شد كه فردا صبح بايد عمل شوي و قرار است پاي شما قطع شود ....
در اتاقي كه پدرم بستري بود شخص ديگري نيز بستري بوده و آن شخص بعد از اينكه متوجه اوضاع پدرم مي شود و اينكه قرار است پاي پدرم جدا شود بسيار ناراحت مي شود و به پدرم مي گويد كه يكي از اقوام او بعد از اينكه دچار يك بيماري لاعلاج مي شود و همه دكتر ها او را جواب مي كنند ... به امام رضا متوسل مي شود و بعد از مراجعه به مشهد و طي يك ماجراهايي شفا مي يابد (اين داستان نيز به زودي براي علاقه مندان ذكر خواهد شد) و به پدرم مي گويد كه به كدام يك از اهل بيت عليه السلام علاقه و ارادت خاص دارد و پدرم در جواب اسم آقام ابوالفضل عليه السلام را مي گويد، آن شخص به پدرم مي گويد كه تو هم به حضرت ابوالفضل عليه السلام توسل كن ، و پدرم به فكر فرو مي رود و توسل خودش را به آقام اباالفضل عليه السلام شروع مي كند... شب فرا مي رسد و پدرم مشغول توسل است تا اينكه زمان خواب فرا ميرسد و پدرم بعد كلي توسل مي خوابد ....
پدرم بعد از كلي راز و نياز و توسل به آقام اباالفضل عليه السلام سرانجام خوابيد .
پدرم مي گويد وقتي خوابيدم، خواب ديدم از روي تخت پاشدم و به كنار پنجره رفتم مردي بلند قد و نوراني را ديدم كه از درب بيمارستان دارد وارد مي شود ، من مات آن مرد شده بودم كه ناگهان هم اتاقي ام به من گفت كه آن مرد حضرت ابوالفضل عليه السلام است و اگر بيايد و تو را سرپا ببيند فكر مي كند كه تو مشكلي نداري ، زود بخواب، چند لحظه بعد حضرت ابوالفضل عليه السلام وارد اتاق شد من به او سلام كردم و او جوابم را داد بعد به او گفتم كه قرار است پاي مرا قطع كنند كه حضرت در جواب به من گفت نگران نباش پاي تو قطع نمي شود و تو شفاء پيدا مي كني بعد دستي به پاي من كشيد و به من گفتند : مردم اسم پدر و برادرانم را زياد براي فرزندانشان انتخاب مي كنند، تو اگر صاحب فرزند پسري شدي اسم مرا بر روي او بگذار و بعد از چند لحظه حضرت از پيش ما رفت (آري حضرت به هيچ كس جواب رد نمي دهد) روز شد و قرار بود كه مرا به اتاق عمل ببرند تا عمل قطع پا صورت گيرد اما ناگهان پرستاري آمد و به من گفت خبر خوبي دارم ، دكتري كه ديشب از خارج آمده (از آلمان) ديشب با دكترت صحبت كرده و گفته كه مي تواند بدون قطع پا آن را عمل كند ، بعد از اين خبر يك سري آزمايشهاي ديگر روي من انجام شد و بعد پاي من توسط دكتر جديد عمل شد و بدون اينكه پاي من قطع شود در داخل پاي من پلاتين و ... قرار داده شد و عمل با موفقيت به پايان رسيد و من پاي خود را سالم در اختيار داشتم.(نكته: شايد برخي ها اگر از اين ماجرا خبر نداشته باشند سلامت پاي پدرم را به دكتر جديد نسبت دهند اما پدرم مي گفت معمول نبود كه اين دكتر يك دفعه از كجا آمد چون قرار نبود اين دكتر ايران باشد و اين عمل نيز در آن زمان چيز جديدي بود). خلاصه پاي پدرم خوب شد اما در هنگام راه رفتن پدرم مدتي مي لنگيد، كه باز بعد از چند ماه از آن ماجرا مادر بزرگم به پدرم مي گويد تو هنوز مي لنگي چرا از حضرت ابوالفضل عليه السلام كه تو را شفاء داد نمي خواهي كه لنگيدن تو را نيز خوب كند كه پدرم به فكر مي رود و يك بار ديگر دست به دامان حضرت ابوالفضل عليه السلام مي شود ، در حال دعا و توسل است كه خوابش مي برد و دوباره حضرت ابوالفضل عليه السلام را در خواب مي بيند حضرت ابوالفضل عليه السلام به پدرم مي گويد پاي تو كاملاً خوب مي شود و ديگر نمي لنگي، بعد به پدرم مي گويد : قرارمان را فراموش نكني (نامگذاري فرزندت) و بعد مي خواهد كه برود كه پدرم به او مي گويد بيشتر پيش ما بمان و آن حضرت مي گويد كه بايد برود چون كساني ديگر نيز از او كمك خواستند و بايد به آنها نيز كمك كند و كلي پرونده را نشان پدرم مي دهد و مي گويد: اينها همه به من توسل كردند بايد جواب آنها را بدهم.
پدرم مي گويد وقتي حضرت را در خواب ديدم در محل بازوان حضرت نور خاصي وجود داشت يعني در محل قطع بازوي حضرت در كربلا كه دوباره گويي بازوان حضرت به محل خود چسبيده بودند و در محل اين چسبيدن نور شديدي ديده مي شد.
و جالب
آنكه پدر و مادر من تا حدود 10 سال صاحب فرزند نمي شوند ، اما پدرم مي گويد نااميد
نبوديم چون با توجه به آن خواب معلوم بود كه ما صاحب فرزند مي شويم و حتماً صاحب
فرزند پسر نيز خواهيم شد. كه سرانجام در سال 1365 اين بنده سراپا گناه به عنوان
فرزند سوم و اولين پسر خانواده به دنيا آمدم و پدرم به عهد خود عمل كرد و مرا ابوالفضل نام نهاد و
اكنون بعد از گذشت حدود 23 سال زندگي تازه مي فهمم كه چقدر غافل بوده ام و اميد به
بخشش خدا و آقام اباالفضل العباس عليه السلام را دارم . بايد بگويم هميشه حضور آقا
را در زندگي خود احساس كردم و هميشه مرا در زندگي ياري كرده است .
(اگر نكته اي جامانده بود بعداً ذكر مي شود)
امشب دلم دوباره تنگه برات اباالفضل
باز مي خونم زير لب جونم فدات اباالفضل
التماس دعا
شفاي پدرم توسط آقام ابوالفضل عليه السلام (ماجراي كامل- قسمت اول، دوم و سوم)
در حال دعا و توسل است كه خوابش مي برد و دوباره حضرت ابوالفضل عليه السلام را در خواب مي بيند حضرت ابوالفضل عليه السلام به پدرم مي گويد پاي تو كاملاً خوب مي شود و ديگر نمي لنگي، بعد به پدرم مي گويد : قرارمان را فراموش نكني (نامگذاري فرزندت) و بعد مي خواهد كه برود كه پدرم به او مي گويد بيشتر پيش ما بمان و آن حضرت مي گويد كه بايد برود چون كساني ديگر نيز از او كمك خواستند و بايد به آنها نيز كمك كند و كلي پرونده را نشان پدرم مي دهد و مي گويد: اينها همه به من توسل كردند بايد جواب آنها را بدهم.
پدرم مي گويد وقتي حضرت را در خواب ديدم در محل بازوان حضرت نور خاصي وجود داشت يعني در محل قطع بازوي حضرت در كربلا كه دوباره گويي بازوان حضرت به محل خود چسبيده بودند و در محل اين چسبيدن نور شديدي ديده مي شد.
به ادامه مطلب برويد و لطفاً نظر فراموش نشود.
در اتاقي كه پدرم بستري بود شخص ديگري نيز بستري بوده و آن شخص بعد از اينكه متوجه اوضاع پدرم مي شود و اينكه قرار است پاي پدرم جدا شود بسيار ناراحت مي شود و به پدرم مي گويد كه يكي از اقوام او بعد از اينكه دچار يك بيماري لاعلاج مي شود و همه دكتر ها او را جواب مي كنند ... به امام رضا متوسل مي شود و بعد از مراجعه به مشهد و طي يك ماجراهايي شفا مي يابد (اين داستان نيز به زودي براي علاقه مندان ذكر خواهد شد) و به پدرم مي گويد كه به كدام يك از اهل بيت عليه السلام علاقه و ارادت خاص دارد و پدرم در جواب اسم آقام ابوالفضل عليه السلام را مي گويد، آن شخص به پدرم مي گويد كه تو هم به حضرت ابوالفضل عليه السلام توسل كن ، و پدرم به فكر فرو مي رود و توسل خودش را به آقام اباالفضل عليه السلام شروع مي كند... شب فرا مي رسد و پدرم مشغول توسل است تا اينكه زمان خواب فرا ميرسد و پدرم بعد كلي توسل مي خوابد ....
ادامه ماجرا را فردا يا پس فردا مي نويسم (ديگر نمي توانم- دستانم توان ندارد، چشمانم خيس شده و قلب بي قرار اباالفضل )
انشاالله ادامه ماجرا را به زودي به اطلاع شما دوستان مي رسانم...
سلام نماز روزه قبول
وقتي مي خوام بنويسم بغض گلوم رو ميگيره ، سخته، وقتي فكرش رو مي كنم چشام خيس مي شن، قلبم درد ميگيره، دستام از كار مي افتن ... ولي سعي مي كنم امروز ماجراي شفا يافتن پدرم توسط آقام و اربابم حضرت ابوالفضل عليه السلام رو براتون بنويسم.(احتمالاً قسمتي از ماجرا را امروز بنويسم)
****
بيا روز و شب براي ظهور آقا دعا كنيم.
میگن هروقت آب مینوشی بلند بگو یاحسین این روزها که آب میبینی ولی نمی نوشی آروم بگو یاابولفضل
التماس دعا
یاابولفضل
بابام مي گه وقتي آقام حضرت ابوالفضل العباس را در خواب ديدم در محل بازوان آقا حلقه هاي نور بود
آري محل قطع بازوي علمدار كربلا ....
بابام مي گه وقتي به آقا گفتم بيشتر پيش ما بمون، آقا فرمودند:بايد بروم كار دارم و كلي پرونده را نشانم داد...
آري خوش به حال كسي كه پرونده اش در دست عباس باشد.
آقام به پدرم سفارش كرد اگر پسري براي تو به دنيا آمد نامش را ابوالفضل بگذار ...
آري ... و هم اكنون آن پسر ، اين بنده سراپا گناه اما عاشق حضرت ابوالفضل عليه السلام است.
متن كامل ماجرا به زودي در اين وبلاگ به اطلاع عاشقان اهل بيت (عليه السلام) مي رسد.
التماس دعا
سلام
مراقب باشيم خدا از رگ گردن به ما نزديكتر است.
يه مدت مي خوام فقط دل نوشته هاي خودمو بنويسم، اميدوارم خوشتون بياد.
انشاءالله هفته آينده ماجراي اسم خودم و شفاي پدرم توسط حضرت ابوالفضل (عليه السلام) رو براتون مي نويسم.
مولاي من، سرور من يا صاحب الزمان (عج) هنگام نمازت براي ما دعا كن .
امشب دلم دوباره برات تنگه اباالفضل ***** باز مي خونم زير لب جونم فدات اباالفضل
متن زير برگرفته از كتاب حماسه و عرفان آيت الله جوادي آملي
است كه در آن به برخي مقامات قمر بني هاشم حضرت ابالفضل العباس اشاره شده
است:
شجاعتهايي كه حضرت ابوالفضل در شب و روز عاشورا از خود نشان داد، فراتر از آن است كه در ضمن اين بحثهاي كوتاه قابل بررسي و اِحصا باشد.
عظمت حضرت اباالفضل بر هيچ کس پوشيده نيست اما اين روايت به گونه اي از
بزرگي اين شه زاده در ذهن مجسم مي کند که همه ما را به اين وجود مقدس
متمايل ميکند و عشق او را در دل ما مي اندازد:
در رستاخيز اکبر، حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله به جناب اميرالمؤمنين مي گويند:
ياعلي، به فاطمه عليها السلام بگو که براي شفاعت و نجات امت من در فزغ اکبر، چه تدبيري دارد؟
حضرت
مولي اميرالمؤمنين عليه السلام به بي بي فاطمه زهرا عليها السلام آن پيغام
را ابلاغ مي کنند؛ و آن بانو مي فرمايند: ( يا اميرالمؤمنين عليه السلام،
کفانا لاجل هذا المقام اليدان المقطوعتان من ابني العباس)
« اي اميرالمؤمنين، براي ما در مقام شفاعت، دو دست بريده پسرم عباس بسنده و کافي است.»
يا اباالفضل قيامت ما را در همين دنيا برسان ما را از حجاب هاي اکبر اعمالمان نجات بده و شفاعت زيبايت را در همين دنيا نصيبمان کن و مزه لذت بخش مرگ و برزخ و قيامت را در همين جا نصيبمان کن که تو را باب حاجات آفريدند و ما را مخزن حاجات ...
ازدواج امير المؤ منين على عليه السلام با ام البنين سلام الله عليه
پس
از آنكه امير المؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام به سوگ پاره تن و
ريحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله يعنى سرور زنان
عالميان حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليه شهيده راه ولايت و امامت نشست ،
برادرش عقيل بن ابى طالب عليه السلام را كه آشنا به انساب عرب بود، فرا
خواند و از او خواست برايش همسرى از تبار دلاوران برگزيند تا پسر دليرى
براى مولا به ارمغان آورد كه سالار شهيدان حسين بن على عليه السلام را در
كربلا يارى كند.
ابوالفضل العباس(ع)
او اولين فرزند علي(ع) از ام البنين است، علي(ع) در مورد علت
ازدواج خود با مادر ابوالفضل(ع) ميفرمايد: «فتلد لي غلاماً فارساً
يكون عوناً لولدي الحسين في كربلا به خاطراين كه برايم پسر شجاعي
به دنيا ا´ورد تا در كربلا ياور فرزندم حسين باشد».
و صاحب «تنقيح
المقال» در مورد ا´ن حضرت ميگويد: «وكان شجاعاً فارساً وسيماًجسيماً
يركب الفرس المطهّم ورجلاه تخطان الارض؛ آن حضرت، شجاع، اسب
سوار،خوش سيما، تنومند بود، درحالي كه براسب سوار ميشد پاهايش
برزمين كشيدهميشد..»
1. قمر بنى هاشم : نوشته اند: و كان العباس رجلا و سيما جميلا ير كب الفرس و رجلاه يخطان فى الاءرض و كان يقال له قمر بنى هاشم و كان لواء الحسين عليه السلام معه
يعنى
: حضرت عباس عليه السلام مردى خوش سيما، خوش صورت و خوش قيافه بود و چون
سوار بر اسب مى شد پاهايش از كثرت بلند بودن به زمين مى رسيد. به او قمر
بنى هاشم مى گفتند و در روز عاشورا لواى امام حسين عليه السلام در دست او
بود.
مصلح بزرگ، حجت خدا و بقية الله الاعظم، امام زمان (عج) - قائم آل محمد (ص) در بخشى از سخنان زيباى خود درباره عمويش عباس (ع) چنين مىگويد:
«سلام بر ابوالفضل، عباس بن اميرالمؤمنين، هم درد بزرگ برادر كه جانش را فداى او ساخت و از ديروز بهره فردايش را برگزيد، آنكه فدايى برادر بود و از او حفاظت كرد و براى رساندن آب به او كوشيد و دستانش قطع گشت. خداوند قاتلانش، «يزيد بن رقاد» و «حيكم بن طفيل طايى» را لعنت كند...» (1)
لعن الله من جهل حقک واستخف بحرمتک ... از اين قسمت از زيارت حضرت عباس عليه السلام معلوم مي شود که کسي حرمت ديگري را ناديده مي گيرد که جاهل به حق او باشد لذا بايد به دنبال اين معرفت به حق آنها باشيم .
قبرحضرت عباس(ع) نزديك محل شهادتش كنار شريعه فرات است ، حضرت ابوالفضل(ع) لحظه شهادت سي و چهار سال سن داشت.
حضرت عباس عليه السلام كه اكبر اولاد ام البنين و پسر چهارم اميرالمؤمنين عليه السلام بود و كنيتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لواي امام حسين عليه السلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتي زيبا داشت كه او را ماه بني هاشم ميگفتند و چندان جسيم و بلند بالا بود كه بر پشت اسب قوي و فربه بر نشستي پاي مباركش بر زمين ميكشيدي.
مشک
ای شب، ای شاهدِ
غم، روشنی ِ يار چه شد؟
مـاهـــتابِ ســـحرآســای ِ
شـب ِ تــار چــه شد؟
ای نسیــــم ِ ســحری آب اجابت
نرسيد
ساقی ِ تشنه لب ِ قافله سالار
چه شد؟
نیامد عباس
چشم ها غرق تماشا، که نیامد عباس
نگران بر لب دریا،که نیامد عباس
اشک ها همسفر آه، در آن لحظه ی تلخ
خسته از دیدن صحرا که ، نیامد عباس
در رثای
قمر
بنی هاشم ، حضرت
ابالفضل العبّاس
علیه السلام
1) یا ابالفضل!
کنار دل و دست و دریا، اباالفضل!
تو را دیده ام بارها؛ یا اباالفضل!
تو، از آب، می آمدی، مشک بر دوش ـ
و من، در تو، غرق تماشا؛ اباالفضل!
مقام سقايي حضرت اباالفضل العباس(عليه السلام) تنها براي كربلاي شصت و يك هجري نبود، بلكه آن كربلا مثالي كوچك براي كربلاي بزرگ تاريخ ظلم به خاندان رسالت(عليهمالسلام) بود، تا همگان بدانند ساقي لب تشنگان اباالفضل العباس تشنگان آب معرفت امام زمان (عليه السلام) را كه در اثر دوري از اين آب حيات در بيابان بزرگ و كربلاي عصر غيبت گرفتار آمده اند، از نهر علم و حكمت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) سيراب خواهد فرمود، و نخواهد گذاشت شيفتگان شمع ولايت و مجذوب شدگان خورشيد امامت كه در محاصره يزيديان صحراي غيبت كبري در آمده اند تشنه لب بميرند و در حسرت روز ظهور حجت بن الحسن(عليه السلام) جان به جان آفرين تسليم نمايند.
امشب دلم دوباره برات تنگ اباالفضل باز مي خونم زير لب جونم فدات اباالفضل
برامون دعا كن آقا
پیروزی و سربلندی هر نهضت و حرکتی مرهون و مدیون وفاداری یارانی است که در آن حضور یافتهاند تا نهضت با اتکا به وفای آنان به اهداف شکوهمندانه خود دست یابد. در زیارتنامه حضرت عباس (علیهالسلام) میخوانیم:
«اَشهَدُ لَکَ بِالتَّّسلیمِ وَ التَّصدِیقِ وَ الوَفاء و النَصیحَة لِخَلَفِ النَّبی؛ گواهی میدهم که از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) [پیشوای خود] پیروی کامل داشتی و نسبت به او راست کردار و وفادار و خیرخواه بودی.»
از مطالبی که روانشناسان در خصوص دوران رشد کودکِ شیر خوار مورد تأکید قرار دادهاند، این است که طفل تنها از شیر مادر استفاده نمیکند و خصوصیات شخصیتی وی همراه با محبتها، عواطف و نوازشهای او به فرزندش انتقال مییابد و به رشد روانی او کمک میکند. امام علی علیهالسلام قرنها قبل، این ویژگی را مورد توجه قرارداده و فرمودهاند:
این مادر است که به تو از عصاره قلبش غذا داد؛ قوتی که دیگری از دادن آن امتناع میکند. این مادر است که که با تمامی اعضاء و جوارحش با نهایت شادمانی و خوشرویی تو را از جمیع حوادث و رخدادها محافظت نمود.
چون سال هزار و سیصد و نه از هجرت ختم انبیا شد
هنگام زوال روز عاشور كز غم قد آسمان دوتا شد
اگر مهر علی و اولاد علی در دل داری
چشمات ببند بگو یا شه وفا ابوالفضل (عليه السلام)
دست خالی برنمی گردی
يا ابالفضل اين گناهكار را درياب.
يا ابالفضل لياقت نوكري به اين بنده ي گناهكار بده.
يا ابالفضل شفيع ما باش.
يا ابالفضل ...
یا وَجيهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه
برخی از انسانها به رغم آن که امام نیستند، ولی جایگاه و مقام بلندی دارند، که این جایگاه را به خاطر قابلیتها و اعمال خود کسب کردهاند. حضرت عباس (ع) حضرت زینب (س) و حضرت معصومه (س) از این انسانها هستند که جایگاه و مقامی بس بلند دارند. امام سجاد (ع) در ترسیم جایگاه ابوالفضل (ع) فرمود: "رحم الله الله عمی العباس فلقد آثر و أبلی وفدا أخاه بنفسه حتی قطعت یداه فأبدله الله عزوجل بهما جناحین یطیر بهما مع الملائکة فی الجنة کما جعل جعفر بن ابی طالب. و انّ العباس عند الله تبارک و تعالی منزلةّ یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة؛ خدا رحمت کند عمویم عباس را که در آن مقام ایثار، گذشت، فداکاری، جانبازی، قطع شدن دستانش و یافتن بال پرواز در بهشت با جعفر طیار و فرشتگان مطرح است. عمویم عباس نزد خدا مقامی دارد که روز قیامت، همه شهیدان به آن غبطه میخورند و رشک میبرند".حضرت زینب (س) نیز از فضایل و مناقب بسیاری برخوردار بود آن حضرت راوی حدیث از حضرت فاطمه زهرا (س) و اسماء بنت عمیس بود و در برخی از علوم دیگر مانند علوم قرآن و تفسیر مرتبهی بالایی داشت.