....................
.....
خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد
و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گويد اى كاش گرفته بودم با پيامبر راهى
و از تو امان خواهم در روزى كه شناخته شوند جنايتكاران به سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمها
و از تو امان خواهم در آن روزى كه كيفر نبيند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى كيفر شود بجاى پدرش براستى وعده خدا حق است
و از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد ستمكاران را عذرخواهيشان و بر ايشان است لعنت و ايشان را است بدى آن سراى
و از تو امان خواهم در روزى كه مالك نيست كسى براى كسى ديگر چيزى را و كار در آن روز بدست خدا است
و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگريزد انسان از برادر و مادر و پدر
و همسر و فرزندانش
براى هركس از ايشان در آن روز كارى است كه (فقط) بدان پردازد
و از تو امان خواهم در آن روزى كه شخص جنايتكار دوست دارد كه فدا دهد
از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش
و خويشاوندانش كه او را در پناه گيرند و هر كه در زمين هست يكسره كه
بلكه او را نجات دهد،
هرگز كه جهنم آتشى است سوزان كه پوست از سر بكند
مولاى من تويى سرور و منم بنده و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او ؟
مولاى من اى مولاى من ، تويى مالك و منم مملوك و آيا رحم كند بر مملوك جز مالك ؟
مولاى من اى مولايم تويى عزتمند و منم خوار و ذليل و آيا رحم كند بر شخص خوار جز عزيز ؟
مولاى من اى مولاى من تويى آفريدگار و منم آفريده و آيا رحم كند بر آفريده جز آفريدگار ؟
مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم ناچيز و آيا رحم كند بر ناچيز جز بزرگ؟
مولاى من اى مولاى من تويى نيرومند و منم ناتوان و آيا رحم كند بر ناتوان جز نيرومند ؟
مولاى من اى مولاى من تويى بى نياز و منم نيازمند و آيا رحم كند بر نيازمند جز بى نياز ؟
مولاى من اى مولاى من تويى عطابخش و منم سائل و آيا رحم كند بر سائل جز عطاكننده ؟
مولاى من اى مولاى من تويى زنده و منم مرده و آيا رحم كند مرده را جز زنده ؟
مولاى من اى مولاى من تويى باقى و منم فانى و آيا رحم كند بر فانى جز خداى باقى ؟
مولاى من اى مولاى من تويى هميشگى و منم زوال پذير و آيا رحم كند بر زوال پذير جز خداى هميشگى ؟
مولاى من اى مولاى من تويى روزى ده و منم روزى خور و آيا رحم كند روزى خور را جز روزى ده ؟
مولاى من اى مولاى من تويى سخاوتمند و منم بخيل و آيا رحم كند بر بخيل جز سخاوتمند ؟
مولاى من اى مولاى من تويى عافيت بخش و منم گرفتار و آيا رحم كند بر شخص گرفتار جز عافيت بخش ؟
مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم كوچك و آيا رحم كند بر كوچك جز بزرگ ؟
مولاى من اى مولاى من تويى راهنما و منم گمراه و آيا رحم كند بر گمراه جز راهنما ؟
مولاى من اى مولاى من تويى بخشاينده و منم بخشش پذير و آيا رحم كند بخشش پذير را جز بخشاينده ؟
مولاى من اى مولاى من تويى سلطان و منم گرفتار آزمايش و آيا رحم كند به بنده گرفتار آزمايش جز سلطان ؟
مولاى من اى مولاى من تويى دليل و راهنما و منم متحير و سرگردان و آيا رحم كند سرگردان را جز راهنما ؟
مولاى من اى مولاى من تويى آمرزنده و منم گنهكار و آيا رحم كند گنهكار را جز آمرزنده ؟
مولاى من اى مولاى من تويى غالب و منم مغلوب و آيا رحم كند بر مغلوب جز غالب ؟
مولاى من اى مولاى من تويى پروردگار و منم پروريده و آيا رحم كند پروريده را جز پروردگار ؟
مولاى من اى مولاى من تويى خداى با كبريا و بزرگمنش و منم بنده فروتن و آيا رحم كند بر فروتن جز خداى بزرگمنش ؟
مولاى من اى مولاى من به من رحم كن به رحمت خود و خوشنود شو از من به جود و كرم و فضل خود
اى صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به رحمتت اى مهربانترین مهربانان
پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) :
بهترین مردمان ، خوش اخلاق ترین آنهاست.
امام علی (علیه السلام) :
آن کس که با دست کوتاه ببخشد ، از دستی بلند پاداش گیرد.
امام علی (علیه السلام) :
در شگفتم از کسی که می تواند توبه کند و نا امید است.
مرحوم شيخ صدوق به سند خود از ابنعباس نقل مىكند كه در حضور امير مؤمنان على (ع) (در زمان خلافتش) سخن از جريان خلافت (بعد از رسول خدا تا آن زمان) به ميان آمد، سخن مشروح زير را فرمود، (كه ما آن را از نهجالبلاغه (1) در اينجا مىآوريم) كه ترجمهاش چنين است:سوگند به خدا فلانى (ابوبكر) رداى خلافت را بر تن كرد، در حالى كه به نيكى مىدانست من در گردش درآوردن حكومت اسلامى همانند محور سنگهاى آسيا هستم (كه آسيا بدون آن نمىچرخد) او مىدانست كه سيلها و چشمههاى علم و كمال از دامن كوهسار وجودم، جريان دارد و پرندگان بلند پرواز را ياراى وصول به افكار بلند من نيست.
به سر آمد انتظار علي ... (حاج محمود كريمي)
براي دانلود اينجا را كليك كنيد.
الهي اين نفس بي حب علي (عليه السلام) اگر رفت به سينه برنگردد
شهادت مولاي متقيان ، پدر مهربان تمام شيعيان ، بر تمام پيروانش تسليت باد.
خشم رسول الله ازشكايت كننده ازاميرالمؤمنين
فقال رسول الله: يا
بريدة! احدثت نفاقا! ان على بن ابيطالب يحل له من الفىء ما يحل لى، ان
على بن ابيطالب خير الناس لك و لقومك! و خير من اخلف بعدى لكافة امتى! يا
بريدة احذر ان تبغض عليا فيبغضك الله!
«رسول الله فرمود: اى
بريده! ايجاد نفاق كردى و نفاق آفريدى! براى على بن ابيطالب از فيىء و
غنيمت جنگى آن چه حلال است، كه بر من حلال است.على بن ابيطالب بهترين مردم
استبراى تو و براى اقوام تو، و بهترين كسى است كه من بعد از خودم براى
جميع امتخودم خليفه قرار مىدهم! اى بريده بپرهيز از اينكه على را دشمن
دارى، كه در اين صورت خداوند تو را دشمن خواهد داشت» !
از سخنان على عليه السلام:
1ـ از نهج البلاغه.
1ـ التوحيد ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه.
ترجمه:
توحيد آنست كه خدا را در وهم و انديشه نياورى (خداوند منزه از تجسم در وهم و خيال است) و عدل آنست كه او را متهم نسازى) از اعمال ناشايست او را مبرا بدانى) .
وصيتى از آن حضرت ( ع )
به شريح بن هانى ، هنگامى او را با مقدمه لشكر خود به شام فرستاد .
در هر صبح و شام از خداى بترس و نفس خود را از دنياى فريبنده برحذر دار . و
در هيچ حال امينش مشمار و بدان كه اگر نفس خويش را از بسيارى از آنچه دوست مىدارى ،
به سبب آنچه ناخوش مىدارى ، باز ندارى ، هوا و هوس تو را به راههايى مىكشاند كه زيانهاى فراوان در انتظارت خواهد بود . پس همواره زمام نفس خويش فرو گير و راه خطا بر او بربند و چون به خشم آمدى ، مقهورش ساز و سرش را فرو كوب و خردش نماى .
لم اعبد ربا لم اره.(على عليه السلام)
حقيقت عبادت تعظيم و طاعت خدا و چشم پوشى از غير اوست،بزرگترين فضيلت نفس ستايش مقام الوهيت و تقرب جستن بساحت قدس ربوبى است،عبادت اگر با شرايط خاص خود انجام شود مقام بسيار بزرگ و افتخار آميزى است چنانكه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بوسيله كلمه عبد تجليل شده و قبل از عنوان رسالت عبوديت او قيد گرديده است:
اشهد ان محمدا عبده و رسوله.
فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولو الالباب.
(سوره زمر آيه 18)
ما در اين فصل از برادران محترم اهل سنت تقاضا مينمائيم كه ذهن خود را از هر گونه انديشه و ايدهاى خالى ساخته و سپس بحكم عقل و منطق مانند شخص بى طرفى به نحوه استدلالات ما كه در فصول مختلفه كتاب بدانها اشاره شده است توجه نموده و از روى عقل سليم در اينمورد قضاوت فرمايند و چنانكه آيه شريفه فرمايد (فيتبعون احسنه) اگر سخنان ما مورد پسند آنان واقع گرديد آنها را بدون اعمال تعصب بپذيرند و يقينا ميتوان گفت كه چنانچه حضرات سنيان تعصب خشگ و تقليد بيجا را كنار گذاشته و در رد و قبول مطالب عقل و منطق را جايگزين آن گردانند بطور حتم از مندرجات اين كتاب با حسن نيت استقبال كرده و در افكار و عقايد خود تجديد نظر خواهند نمود و منظور نگارنده از شرح عقايد فريقين تشديد اختلاف و يا ايجاد تفرقه و پراكندگى ميان مسلمين نيست بلكه هدف و مقصود اصلى توضيح و بيان حقيقت امر و راهنمائى و نصيحت برادران محترم است و در هر حال فريقين بايد وحدت خود را در برابر ملل غير اسلامى و غير مذهبى كاملا حفظ نمايند كه از وصاياى پيغمبر اكرم حفظ و نگهدارى كلمة التوحيد و توحيد الكلمة است.
انا وضعت فى الصغير بكلاكل العرب و كسرت نواجم قرون و ربيعة و مضر.
(نهج البلاغه خطبه قاصعه)
صفت شجاعت يكى از اركان اصلى فضائل نفسانى است و عبارت است از عدم تزلزل نفس در امور خطيره و هولناك،و مظهر تام و مصداق حقيقى آن وجود على عليه السلام بود.
اگر چه در فصول پيشين ضمن شرح خدمات نظامى آنجناب چه در غزوات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و چه در جنگهاى دوران خلافتش (جنگهاى جمل و صفين و نهروان) شمهاى از هيبت و شجاعت او نگارش گرديد ليكن هر چه در اينمورد گفته و نوشته شود اندكى از بسيار و يكى از هزار بيشتر نخواهد بود.
قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل مىكند مىگويد همگان گفتند:«ما از مردم مزدى نمىخواهيم، تنها اجر ما بر خداست».اما به پيغمبر خاتم خطاب مىكند:
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (1) .
بگو از شما مزدى را درخواست نمىكنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم.
ان ههنا لعلما جما (على عليه السلام)
در مورد علم امام و پيغمبر عقايد مردم مختلف است گروهى معتقدند كه علم آنان محدود بوده و در اطراف مسائل شرعيه دور ميزند و جز خدا كسى از امور غيبى آگاه نميباشد زيرا آياتى در قرآن وجود دارد كه مؤيد اين مطلب است من جمله خداوند فرمايد:
و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو)
(1) كليدهاى خزائن غيب نزد خدا است و جز او كسى بدانها آگاه نيست) و همچنين فرمايد: (و ما كان الله ليطلعكم على الغيب) (2) و خداوند شما را بر غيب آگاه نسازد) در برابر اين گروه جمعى نيز آنها را بر همه امور اعم از تكوينى و تشريعى آگاه دانند و عدهاى هم كه مانند اهل سنت بعصمت امام قائل نمىباشند امام را مانند ديگر پيشوايان دانسته و گويند ممكن است او چيزى را نداند در حاليكه اشخاص ديگر از آن آگاه باشند همچنانكه عمر در پاسخ زنى كه او را مجاب كرده بود گفت. (كلكم افقه من عمر حتى المخدرات فى الحجال) (3) همه شما از عمر دانشمندتريد حتى زنهاى پشت پرده) .
بحث در اين موضوع از نظر فلسفى مربوط است بشناسائى ذهن و دانستن ارزش معرفت آدمى و اينكه علم از چه مقولهاى ميباشد و خلاصه آنكه علم انكشافواقع است و بدو قسم ذاتى و كسبى تقسيم ميشود (4) .علم ذاتى مختص خداوند تعالى است و ما را بتصور حقيقت و كيفيت آن هيچگونه راهى نيست،و علم كسبى مربوط بافراد بشر است كه هر كسى ميتواند در اثر تعلم و فرا گرفتن از ديگرى دانشى تحصيل نمايد.و شق سيم علم لدنى و الهامى است كه مخصوص انبياء و اوصياء آنها ميباشد و اين قسم علم مانند علم افراد بشر كسبى و تحصيلى نيست و باز مانند علم خدا ذاتى هم نيست بلكه علمى است عرضى كه از جانب خدا بدون كسب و تحصيل به پيغمبران و اوصياء آنها افاضه ميشود و آنان با اذن و اراده خدا ميتوانند از حوادث گذشته و آينده خبر دهند و در برابر هر نوع پرسش ديگران پاسخ مقتضى گويند چنانكه خداوند درباره حضرت خضر فرمايد : (و علمناه من لدنا علما) (5) و ما او را از جانب خود علم لدنى و غيبى تعليم داديم) و همچنين حضرت عيسى عليه السلام كه از جانب خدا علم لدنى داشت بقوم خود گويد:
(و انبئكم بما تأكلون و ما تدخرون فى بيوتكم) (6) .
(شما را خبر ميدهم بدانچه ميخوريد و آنچه در خانههايتان ذخيره ميكنيد.)
در سال نهم پس از هجرت پيامبر،گروهى به نمايندگى از نصاراى نجران يمن به مدينه آمدند تا راجع به اسلام از پيامبر (ص) سؤالهايى بكنند و با او درباره دين به احتجاج پردازند .و ميان آنان با پيامبر بحث و گفتگويى شد كه پيامبر در اين گفتگو موضع مثبت اسلام را نسبت به حضرت مسيح و تعليمات او بيان كرد.و ليكن آنان در موضع منفى خود نسبت به تعليمات اسلامى پافشارى كردند.آن گاه وحى نازل شد و پيامبر را مأمور به مباهله با آنان ساخت .مباهله نفرين كردن دو گروه متخاصم است تا بدان وسيله خداوند بر آن كه باطل است عذابش را نازل كند:«هر كس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله كند.بگو بياييد فرزندان و زنان و نزديكان خود را گرد آوريم،لابه و زارى كنيم و لعنت خدا را نثار دروغگويان گردانيم» (1) .
معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :
ولادت باسعادت موليالموحدين حضرت امام علي (ع) و روز پدر مبارك باد
یاعلی یعنی که نام گنجها
یاعلی یعنی تمام گنجها
یاعلی یعنی کلام کاف ونون
یاعلی یعنی سرود عشق وخون

وصيتى از آن حضرت ( ع )
به شريح بن هانى ، هنگامى او را با مقدمه لشكر خود به شام فرستاد .
در هر صبح و شام از خداى بترس و نفس خود را از دنياى فريبنده برحذر دار . و
در هيچ حال امينش مشمار و بدان كه اگر نفس خويش را از بسيارى از آنچه دوست مىدارى ،
به سبب آنچه ناخوش مىدارى ، باز ندارى ، هوا و هوس تو را به راههايى مىكشاند كه زيانهاى فراوان در انتظارت خواهد بود . پس همواره زمام نفس خويش فرو گير و راه خطا بر او بربند و چون به خشم آمدى ، مقهورش ساز و سرش را فرو كوب و خردش نماى .
سخنى از آن حضرت ( ع )
هنگامى كه رسول خدا ( ص ) رحلت كرده بود و ، عباس و ابو سفيان بن حرب از او خواستند كه به خلافت با او بيعت كنند .
اى مردم ، بر دريد امواج فتنهها را به كشتيهاى نجات و ، به راه تفاخر به نژاد و تبار مرويد و ديهيم مباهات به مال و جاه را از سر فرو نهيد . رستگار و پيروز است كسى كه او را ياورانى است و به نيروى آنان قيام مىكند و يا تسليم مىشود و خود را آسوده مىسازد . آبى است بدبو و گنده و ، لقمهاى است گلوگير كسى كه مىبلعدش .
آن كس كه ثمره بستان خود را پيش از رسيدنش بچيند ، همانند كشاورزى است كه در زمين ديگرى مىكارد .
اگر بگويم ، گويند كه آزمند فرمانروايى هستم و گر لب بربندم و خاموشى گزينم ،
گويند ، كه از مرگ مىترسد . چه دورند از حقيقت . آيا پس از آن همه جانبازى در عرصه پيكار ، از مرگ مىترسم ؟ به خدا سوگند ، دلبستگى پسر ابو طالب به مرگ از دلبستگى كودك به پستان مادر بيشتر است . ولى اسرارى در دل نهفته دارم ، كه اگر آشكار كنم ، لرزه بر اندامتان افتد ، چونانكه طناب فرو شده در چاه مىلرزد .
خطبهاى از آن حضرت ( ع )
در تاريكى ، راه خود را به هدايت ما يافتيد و بر قله عزّت و سرورى فرا رفتيد و از شب سياه گمراهى به سپيده دم هدايت رسيديد . كر باد ، گوشى كه بانگ بلند حق را نشنود ، كه آنكه بانگ بلند را نشنود ، آواز نرم چگونه او را بياگاهاند . هر چه استوارتر باد ، آن دل كه پيوسته از خوف خدا لرزان است . من همواره در انتظار غدر و مكر شما مىبودم و در چهره شما نشانههاى فريب خوردگان را مىديدم . شما در پس پرده دين جاى كرده بوديد و پرده دين بود كه شما را از من مستور مىداشت ، ولى صدق نيت من پرده از چهره شما برافكند و قيافه واقعى شما را به من بنمود . براى هدايت شما بر روى جاده حق ايستادم ، در حالى كه ، بيراهههاى ضلالت در هر سو كشيده شده بود و شما سرگردان و گم گشته به هر راهى گام مىنهاديد . تشنه بوديد و ، هر چه زمين را مىكنديد به نم آبى نمىرسيديد . امروز اين زبان بسته را گويا كردهام ، باشد كه حقايق را به شما بگويد . در پرتگاه غفلت سرنگون شود ، انديشه كسى كه به خلاف من ره مىسپرد ، كه من از آن روز كه حق را ديدهام ، در آن ترديد نكردهام . اگر موسى ( ع ) مىترسيد ، بر جان خود نمىترسيد ، بلكه از چيرگى نادانان و گمراهان مىترسيد .
امروز از ما و شما يكى بر راه حق ايستاده و يكى بر باطل . آنكه به يافتن آب اطمينان دارد ، هرگز ، از تشنگى هلاك نمىشود .
معرفی: وقتی مولا علی، مالک اشتر نخعی از یاران خود را به امارت مصر منصوب کرد، به او نامه ای نوشت. این نامه بی تردید از مهمترین اسناد سیاسی حقوق اسلامی و خصوصا شعبه شیعی آن است. این نامه به روشنی نشان می دهد رویکرد مترقی مولا علی به مساله حکومت را در عصر جاهلیت عرب و در دوران حکومت های الیگارشی. در این نامه که به نوعی به قانون اساسی اسلامی ایشان می ماند ویژگی های حکومت اسلامی، حاکم اسلامی، حقوق شهروندان، رابطه دولت با شهروند و … بیان شده است. توصیه می کنم علاقه مندان، ـ خصوصا دانشجویان و دوستداران مباحث حقوق عمومی ـ آنرا با دقت کامل مطالعه کنند. این ترجمه از ترجمه نهج البلاغه انجام شده توسط دکتر آیتی می باشد.
معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :
خطبهاى از آن حضرت ( ع )
معروف به خطبه شقشقيه
آگاه باشيد . به خدا سوگند كه « فلان » خلافت را چون جامهاى بر تن كرد و نيك مىدانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب . سيلها از من فرو مىريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست . پس ميان خود و خلافت پردهاى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم . در انديشه شدم كه با دست شكسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شكيبايى ورزم ، فضايى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤمن ، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد . ديدم ، كه شكيبايى در آن حالت خردمندانهتر است و من طريق شكيبايى گزيدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته ،و استخوان در گلويش مانده باشد . مىديدم ، كه ميراث من به غارت مىرود .
خطبهاى از آن حضرت ( ع )
پس از بازگشتش از صفين او را سپاس مىگويم و خواستار فزونى نعمت او هستم و بر آستان عزتش سر تسليم نهادهام و خواهم كه مرا از گناه در امان نگه دارد . از او يارى مىجويم كه نيازمند آنم كه نيازم برآورد . هر كس را كه او راه بنمايد ، گمراه نگردد و هر كس را كه با او دشمنى ورزد ، كس زينهار ندهد ، هركس را كه تعهد كند ، بىچيز نشود كه تعهدش از هر چه به سنجش آيد ، افزون است و از هر چه اندوختنى است برتر . و شهادت مىدهم كه خداوندى جز اللّه ، خداى يكتا نيست . يگانه است و بىهيچ شريكى .
خطبهاى از آن حضرت ( ع )
در اين خطبه ، سخن از آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم ( ع ) است .
حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند ، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند . خداوندى ، كه انديشههاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخرههاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت .
امام علی (ع):همانا دین خدا به وسیله اشخاص و مردان سرشناس شناخته نمی شود بلکه به نشانه ها و آیات الهی شناخته می گردد بنابراین دستورات و نشانه های حق را بشناس تا در شناخت صاحبان حق گمراه نشوی. گفتار دلنشین صفحه 68
امام به دبير ونويسنده خود، عبيد الله بن ابى رافع (1) ، دستور داد كه به هر يك از مهاجرين وانصار سه دينار بپردازد.
در اين هنگام سهل بن حنيف انصارى زبان به اعتراض گشود وگفت:آيا رواست كه من با اين فرد سياه كه تا ديروز غلام من بود مساوى وبرابر باشم؟ امام -عليه السلام در پاسخ وى گفت:در كتاب خدا ميان فرزندان اسماعيل(عرب) وفرزندان اسحاق تفاوتى نمىبينم.
مجموع مسائلى كه در اين زمينه مطرح شده است عبارت است از:
الف.مقام ممتاز و فوق عادى اهل بيت و اينكه علوم و معارف آنها از يك منبع فوق بشرى سرچشمه مىگيرد و آنها را با ديگران و ديگران را با آنها نتوان قياس كرد.
ب.احقيت و اولويت اهل بيت و از آن جمله شخص امير المؤمنين عليه السلام به امر خلافت،هم به حكم وصيت و هم به حكم لياقت و فضيلت و هم به حكم قرابت.
ج.انتقاد از خلفا.
د.فلسفه اغماض و چشم پوشى على عليه السلام از حق مسلم خود و حدود آن،كه نه از آن حدود تجاوز كرده نه در آن حدود از انتقاد و اعتراض كوتاهى كرده است.
سال دهم هجرت كه مسلمانان همراه پيامبر اكرم(ص) مراسم حج را به پايان رساندند و آن
سال، بعدا «حجة الوداع» نام گرفت، پيامبر اكرم(ص) عازم مدينه گرديد.
امام علی (ع):
در شگفتم از کسی که می تواند استغفار کند و ناامید است.
(نهج البلاغه –حکمت 87)
امام علی (ع):
هر گاه تهیدست شدید با صدقه دادن ، با خدا تجارت کنید.
(نهج البلاغه – حکمت 258)
امام علی (ع):
آن که پاداش الهی را باور دارد ، در بخشش سخاوتمند است.
(نهج البلاغه – حکمت 138)
امام علی (ع):
میان شما و پندپذیری ، پرده ای از غرور و
خودخواهی وجود دارد.
(نهج البلاغه –حکمت 282)
امام علی (ع):
آن کس که با دست کوتاه ببخشد ، از دستی بلند پاداش گیرد.
(نهج البلاغه –حکمت232)
امام علی (ع):
آنچه روی می آورد،باز می گردد و چیزی که باز گردد گویی هرگز نبوده است .
(نهج البلاغه-حکمت152)